زين الدين محمود واصفى

200

بدايع الوقايع ( فارسى )

ز بس‌كه خال تو در دلبرى به زلف ستيزد * بهم برآمده زلفت به روى خال برآيد ز زندگى من ار خاطر تراست ملالى * اميد هست كه فى الحال از اين ملال برآيد گشاى دفتر اشعار واصفى به تفأل * كه از براى تو هربيت حسب‌حال برآيد غزل « 1 » وه كه زلف سر كشت رسم تطاول مىنهد * بر فراز خرمن گل شاخ سنبل مىنهد سنبل زلفت كه رو آورده سوى غبغبت * مىرود آهسته گويا پاى بر گل مىنهد نسخهء حسنى كه كلك صنع مىسازد تمام * از پى آن بهر ميم ختم ، كاكل « 2 » مىنهد چون فروزد آتش گل زان « 3 » نسيم صبحدم * داغ حسرت بر دل مجروح بلبل مىنهد مىنهد در بارگاه كعبهء مقصود پاى * هركه او سر در بيابان توكل مىنهد هركسى از دست دل در ناله و افغان ، ولى * بر دل خو اصفى دست تحمل مىنهد غزل ز هجرت بس‌كه افغان از دل ناشاد مىآيد * ز من شبها سگ كوى تو در فرياد مىآيد

--> ( 1 ) - C از اينجا تا غزل به مطلع « بزم وصليكندين منيك يك . . . » را ندارد . ( 2 ) - T : كامل ( 3 ) - T : گل را