زين الدين محمود واصفى

173

بدايع الوقايع ( فارسى )

غزل « 1 » اى به صد چشم رخت كرده تماشا نرگس * سرمه از خاك درت « 2 » كرده تمنا نرگس چشم تا بر قد و بالاى تو انداخته است * فيضها مىبرد از عالم بالا نرگس ديدهء خود نزده برهم و حيران شده است * كرده تا ديدهء خود را به رخت وا نرگس « 3 » بر زمين دوخته چشم و سرش افكنده به پيش * گشته شرمنده از آن نرگس شهلا نرگس چشم مست تو چنان ساخته او را مخمور * كه دمى نگسلد از ساغر صهبا نرگس « 4 » نيست همرنگ گل روى تو قطعا لاله * نيست مانند به چشم خوشت اصلا نرگس ديده در پنجهء خورشيد سهارا « 5 » گوئى ( 39 b ) * كرده از خاك درت ديده مجلى نرگس فارغ البال عيان كرده زر و نقرهء خويش * در زمان شه عادل دل دارا نرگس خان عبيد اللّه غازى كه ز عدلش كوبد * شش‌پر نقره و زر بر سر اعدا نرگس به سر رمح « * » كشيده مگر از كاسهء سر * چشم اعداى وى اندر صف هيجا نرگس

--> ( 1 ) - فقط در T ( 2 ) - نسخ ديگر : خاك رهت ( 3 ) - اين بيت در B نيست ( 4 ) - اين بيت در C و B 2 در حاشيه است و در T و B نيست . ( 5 ) - A : بهارا . ( * ) س 20 : به سر رمع