زين الدين محمود واصفى
163
بدايع الوقايع ( فارسى )
و رياحين « 1 » - [ كه ] از دستبرد برد و شدت هواى سرد در خبايا و زواياى تحت الارض سر در پردهء اختفا كشيده بودند و از ترس تير زمهرير هركدام در گوشهاى خزيده - از كتم عدم خيمه در صحراى وجود زدند . نرگس به حكم فَانْظُرْ ( 37 a ) إِلى آثارِ رَحْمَتِ اللَّهِ كَيْفَ يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها « 2 » ديدهء بصيرت از خواب غفلت برگشاد ، و سوسن ده زبان اين ندا به گوش معاشران در داد ، كه : خوش برآمد به چمن با قدح زر نرگس * ساقيا باده كه دارد سر ساغر نرگس سرش از ساغر مى نيست زمانى خالى * جمله سيم و زر خود كرد در اين سر نرگس شمع جمع طرب [ و ] چشم و چراغ چمن است « 3 » * زان چمن را همگى چشم بود بر نرگس يك گل از صد گل « 4 » عمرش نشكفته است چرا * پشت خم كرده چو پيران معمر نرگس چون به قلعهء بخارا رسيديم ، شهرى ديديم كه رفعت و بلندى بارهء شهربندش به مرتبهاى است كه اگر چرخ خميدهپشت قد راست كرده ، نظر بر كنگرهء او افكند ، دستار معقد مهر از سرش بر زمين افتد . و ورقاء باصره « 5 » اگر به بال خيال و پرانديشه هزار سال پرواز نمايد ، به يك درجه از هزار درجهء او نتواند رسيد ، [ بيت ] : بعد از هزار سال به بام زحل رسد * خشتى اگر ز كنگرهء او جدا شود « 6 »
--> ( 1 ) - T : ذورهء رياحين ( 2 ) - قرآن سورهء 30 آيهء 50 ( 3 ) - T : شمع جمع چمن و چشم و چراغ طرب است ( 4 ) - A : يك ؛ در T اين بيت نيست ( 5 ) - A : باسره ( 6 ) - P : شود جدا .