زين الدين محمود واصفى

164

بدايع الوقايع ( فارسى )

و زيب و زينت و آراستگى آن شهر به مثابه‌اى كه اگرنه واقعهء يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ « 1 » مقرر و معين بودى ، بهشت عنبرسرشت روز رستاخيز نيز از نقاب خفا و جلباب حيا جمال ننمودى . منهيان غيب و مبشران لا ريب بر در دروازهء بلند آوازه‌اش به گوش سايران مىرسانيدند كه : هذه جنّات عدن فأدخلوها خالدين « 2 » بر در دروازه‌اش چون قدم نهاده شد ، آن مقدار عجايب و غرايب و لطايف و ظرايف مشاهده افتاد كه شرح شمهء آن را عقل از مقولهء مستحيلات شمرد . سيركنان و نظاره نمايان به مدرسه‌اى [ كه ] سلطان شهيد سعيد الغ بيگ ميرزا بر سر چارسوق شهر بخارا بنا فرموده ، رسيده شد . حضرت مخدومى افتخارى استظهارى سيد شمس الدين محمد در آن مدرسه تشريف داشتند . ديدهء رمد ديده از تراب اقدام آن‌جناب واجب الاحترام - كه كحل الجواهر عيون اولى الابصار تواند بود - اكتحال يافت . به اشارت آن عالى حضرت به تقبيل سدهء « 3 » عالى و عتبهء متعالى اعالى و اشراف و اكابر و موالى و « * » اهالى آن ولايت « 4 » شتافت . به ملازمت عالىجناب معالى انتساب ، ذو النسب « * * » الظاهره و الحسب الطاهره ، جامع المكارم و المفاخر ، المختص بعواطف الملك القديم ، قاضى ابراهيم ، كه طيران سيمرغ خيال به شهپر بال بسط مقال در هواى بىانتهاى كمال آن ( 37 b ) ذات عديم المثال محض محال است ، [ و ] عروج و رقاء نفوس زكية الطباع بر شرفات عرفات كمالات آن ذات شمسية الشعاع بدرية الالتماع ، از مقولهء هوس و خيال ، مشرف گرديد . و بعد از آن [ به التثام عتبهء عاليهء عالىجناب رفعت

--> ( 1 ) - قرآن سورهء 14 آيهء 48 ( 2 ) - دو كلمهء اخير از آيهء 73 سورهء 39 قرآن است ( 3 ) - A و B : شدهء ( 4 ) - P : شهر . ( * ) س 14 ، ظاهرا « و » پيش از « اهالى » زايد است ( * * ) س 15 : ذوى النسب