زين الدين محمود واصفى
162
بدايع الوقايع ( فارسى )
از بيم آنكه نايرهء دل نسوزدش * فى الحال بر دو ديدهء گريان نهادمش از خوف آنكه آب دو چشمم نشويدش * از ديده برگرفتم و بر جان نهادمش ناگاه آن سرو بوستان [ چمن ] رعنائى و آن شمع شبستان انجمن زيبائى « * » ، آن مرهم سينهء ريش عشاق دلفگار مقصود خمار از در بيت الاحزان اين محزون درآمد . اين مطلع بر زبان جارى گرديد كه : به غربت مىبرد گردون ز كويت بىمحل ما را * نمىدانم كه روزى مىدواند يا اجل ما را چون اين مطلع را شنيد ، گريان شد . ژاله از نرگس فروباريد و گل را آب داد * وز تگرگ روحپرور مالش عناب داد جمعى از ياران طالب علم كه حاضر بودند ، همه گريان گرديدند و افغان برآوردند . و كلّ أخ يفارقه أخوه * لعمر أبيك الّا الفرقدان حاصل كه به حكم ضرورت يكديگر را وداع كرديم و روبهراه مسافرت آورديم . و اين سفر در وقتى بود كه مناديان عالم افلاك نداى روحافزاى : اذا جاء الحوت و البرد يموت ، به گوش هوش ساكنان مركز خاك رسانيدند . فراشان بهارى فرش زمردى نمودار از سپهر زبرجدى از سبزهء تر به رسم پاىانداز از براى مقدم سلطان ربيع بگسترانيدند . خيل لطيف الذيل ورد
--> ( * ) س 5 و 6 : چمن رعناى . . . انجمن زيباى