زين الدين محمود واصفى
144
بدايع الوقايع ( فارسى )
در ميان دارند و زبان به اين ترانه « 1 » : همچو بلبل هاىوهوئى كن « * » كه برخواهد پريد * مرغ روح از شاخسار عمر تا هى مىكنى آن نازنين لنگ سياهى بسته و طاقيهء گلگون به سر نهاده ، سجاف « 2 » آن در شكسته ، باده مى پالود . چون چشم او بر اين كمينه افتاد ، زبان به اين كلام « 3 » گشاد ، مصراع : كه « 4 » عشرتخانهاى داريم ، اينجا مىتوان آمد و نام اين كمينه پرسيد گفتم كه ، [ بيت ] : بنده چون هست واصف خوبان * زان سبب شد به واصفى مشهور از آنجا كه بود پيشتر شتافت ، و اين كمينه را دريافت ، و غلامى را گفت كه : عزيزان را « 5 » به خانه رهنمونى كن تا آمدن من . القصه رفتم و بر لب حوضى كه از حوض كوثر خبر مىداد نشستم ، بعد از زمانى آن جوان پيدا شد . در راه خانهاش اين مطلع به خاطر رسيده بود : عمرى پى مقصود به هركوى دويديم * در كوى خرابات به مقصود رسيديم چون اين مطلع [ به وى ] خوانده شد ، مسرور و بر حضور گرديد و بسى « 6 » اظهار نشاط و انبساط نموده ، گفت كه : جمعى ياران از اهل فضل در شرابخانه نشستهاند ، اگر مصلحت باشد در ملازمت [ شما ] با ايشان صحبتى « 7 » داريم . گفتم كه : به غايت مناسب مىنمايد . ايشان را طلبيده ، حاضر ساخت
--> ( 1 ) - نسخ ديگر : جامى در ميانه و ورد زبان و سبحه جنان اين ترانه كه ( چينيان ؟ ) ( 2 ) - A : شخاف ( 3 ) - A : كلمه ( 4 ) - T : خوش ( 5 ) - A : اين عزيزان ( 6 ) - A : پس از ( 7 ) - A : صحبت ( * ) س 2 : هاىوهوى كن