زين الدين محمود واصفى

141

بدايع الوقايع ( فارسى )

و به مطلع حضرت مخدومى مولوى كه : چيست آن زلف سيه پيش رخت كافروخته است * شهپر جبريل كز برق تجلى سوخته است متكلم گرديد . اين كمينه را در اين مضمون چند بيتى از ابيات خود به خاطر بود ، معروض داشته شد : آن لب ميگون كه بىخضر خطت آمد « 1 » ضعيف ( 31 a ) * آمده ممزوج خمر خلد با آب حيات بيت سنبل زلفت كه رو آورده سوى غبغبت * مىرود آهسته ، گويا پاى در گل مىنهد « * » نسخهء حسنى كه كلك صنع مىسازد تمام * از پى آن بهر « 2 » ميم ختم « 3 » كاكل مىنهد « 4 » مولانا صفا در صفت دهانش ، اين مطلع كمال اسمعيل اصفهانى را خواند كه : دهنت يك سر موى است و به هنگام « * * » سخن * اثر موى شكافى تو در وى پيداست لمؤلفه : ماند به نقطهء دهنت در غبار خط * ليكن به نقطه‌اى كه بود در خط غبار [ بيت ] كسى ز سر دهانت نمىشود آگاه * سرى به غير زبانت برون نيارد از آن

--> ( 1 ) - چنين است T : بقيه نسخهءها : كامد ( 2 ) - T : آن مهر ( 3 ) - C ، B 2 : جيم . ( 4 ) - B اين دو بيت را ندارد . ( * ) س 10 : پاى در گل مىنهد ( * * ) س 15 : موى است و هنگام