زين الدين محمود واصفى
140
بدايع الوقايع ( فارسى )
اتفاقا آن سرو روان « 1 » به در دكان مولانا طاهر قناد كه ميان اين نامراد و او يك وقتى نسبت رقابتى بود ، رسيد و نشست . و اين بيت مولانا نحوى به خاطر آمد كه : قد تو عمر دراز است وه كه پيش رقيب * نشستهاى و مرا نيمعمر كم شده است چون اين كمينه را چشم بر جمال با كمال آن جوان افتاد ، در ميان دو ابروى وى خالى به نظر درآمد ؛ اين بيت حسبالحال از سفينهء خاطر برآمد : به چشم و خال ميان دو ابرويش بنگر * مگر كه بر « 2 » سر آهوست چرغ در طيران مولانا نادرى سمرقندى به اين بيت ديوانهء نشاپورى مترنم گرديد كه : ابروان دلكشش زاغان مشكين پيكرند * در تلاش افتاده باهم « 3 » بر سر بادام تر مولانا شهودى سمرقندى - كه از وى اين مطلع ، كه در مادهء يخبند سمرقند واقع شده و الحق درّ لطافت سفته ، مشهور است و آن مطلع اين است : ز يخ شد آنچنان روى زمين آئينهچينى * كه هرجا پاى مانى خويشتن را سرنگون بينى فرمود كه : اى ياران شما از خط و خال مشكين و جعد عنبرين و كاكل آن نازنين غافليد ، و به اين مطلع مولانا دهكى « 4 » مترنم گرديد كه : همى گفتم كه خال او بلاى جان مردم شد * ز خط شد فتنهاى پيدا كه او خود در ميان گم شد
--> ( 1 ) - A : آن سرناز ( 2 ) - A : در ( 3 ) - A : افتاده هريك ( 4 ) - T : مولانا درويش دهكى