زين الدين محمود واصفى

130

بدايع الوقايع ( فارسى )

چون آب زندگى است ولى شربت اجل * پيوسته در طبيعت او مضمر آمده از فعل تيز خون كسى را چو ريخته * رخسارش از خجالت آن احمر آمده آبى است صاف و تيز به غايت تنك ولى * گه تا گلو و گاه ز سر برتر آمده باشد ز خشم سبلت او متصل به تيغ * مانند غمزه‌هاى بتان خون‌خور آمده « 1 » كرده ز روى صورت معنيش لام الف * بر فرق هرالف كه چو مد افسر آمده ز هر آب خورده گه‌گه و گرديده است تيز * همچون زبان مار و به هول اژدر آمده هست از ذكور ليك چو انثى بود محيض * باشد اگرچه آب گهى آذر آمده « 2 » با آنكه هست جمله زبان هست بىزبان * ليكن از او جواب دو صد لشكر آمده از تيره شب برآمده رخشان و مستطيل * چون صبح كاذب است و ز مهر انور آمده دانى كه چيست اين‌كه بيان شد صفات او * شمشير پادشاه فريدون‌فر آمده سلطان محمد آن شه صفدر كه تيغ او * ياجوج فتنه را سد اسكندر آمده

--> ( 1 ) - T : بجاى دو بيت اخير يك بيت دارد مركب از مصراع اول بيت نخست و مصراع دوم اين بيت ( 2 ) - B 2 و C : اين بيت را ندارد .