زين الدين محمود واصفى

131

بدايع الوقايع ( فارسى )

شاهى كه استخوان عدو در صف مصاف * از تير و تيغ او زره و بگتر آمده شمشير مهر خود فلك تا زمين شكافت * تيغش زمين دريده « 1 » چو بر مغفر آمده از صبح كرده پردهء شمشير « * » از شعاع * پيشش به زينهار شه خاور آمده شمشير اوست صاعقهء آسمان فتح * كز بهر دفع دشمن بداختر آمده شاها توئى كه پيش تو هرروز آفتاب * شمشيرها گرفته و بازيگر آمده شمشير مهر با سپر نيلگون چرخ * بهر كمينه چاكر تو درخور آمده خورشيد بهر خطبهء جاهت خطيب‌سان * تيغ برهنه آخته ، بر منبر آمده تيغ زبان واصفى مخلص ترا * از جوهر مدايح تو زيور آمده مىشايد ار طلب كند « 2 » از بهر جايزه * تيغ ترا كه زيب « * * » نيام از زر آمده همواره باد تيغ تو بر تارك عدو * بادا هميشه لطف حقت ياور آمده

--> ( 1 ) - T : بريده ( 2 ) - T ، C ، 649 B : كنى ( * ) س 5 : كذا ، ظاهرا : پرده و شمشير ( * * ) س 18 : كذا ، ظاهرا : تيغ ترا كه زيب نيام زر آمده