زين الدين محمود واصفى

122

بدايع الوقايع ( فارسى )

هميشه بيست و يك كوكب صغير بود * قران نموده به اطراف چشم هريك از آن به پانزده شب‌وروز است بر سپهر آن ماه * كه نيست همچو مه چارده در او نقصان نموده‌اند تقاطع به‌هم دو سطح طويل * دو كهكشان شده بر روى آن سپهر ، عيان چهار ركن ببين از تلاقى سطحين * كشيده است به هرركن ، طرح شش ايوان چو هندوى زحل و مشترى است پيكرها * رونده در عقب هم ميانه [ و ] اركان ز دست و پا ، همه عارى و طرفه‌تر اين است * كه دست و پا چو نباشد ، همىشوند « 1 » روان گهى شوند پراكنده چون بنات النعش « * » * گهى شوند به‌هم مجتمع ، ثرياسان گشاد خويش تو زنهار « * * » از آن سپهر مجوى * كزان گشاد بسى بستگى بود امكان يكى ز جمله اگر اوفتد به خانهء ضرب * زمان زمان به هوا مانده مىشود حيران اگر زياد « 2 » شود از سه تا نمىگذرد * نجوم در ثمن آن مه اى فريد زمان طويل شد سخن اى واصفى « 3 » اگرچه هنوز * ز ده هزار معانى يكى نگشت بيان « 4 »

--> ( 1 ) - A ، B ، P : نمىشوند ( 2 ) - T : زياده ( 3 ) - T : اى شهريار ( 4 ) - T ، B : عيان ( * ) س 13 : نبات النعش ( * * ) س 15 : زينهار