زين الدين محمود واصفى

119

بدايع الوقايع ( فارسى )

مىچسفيدند و جامه‌هاى يكديگر مىدريدند و مشت درهم مىبستند و سر و روى يكديگر را مىشكستند . حضار مجلس ، به صد تشويش ، ايشان را جدا مىساختند و باز در بازى مىپيوستند « 1 » . القصه تا آخر بساط بر همين اسلوب بود . و هربازى « 2 » كه مىخواستند غيرمكرر حركات مىكردند ، تا آخر كار كه به برد يا مات مىرسيد ، آن برنده فرجى به سر مىكشيد ، و از يك گوشهء آن فرجى « 3 » در آن يك نگاه مىكرد و صنعت‌هاى طرفه مىآورد كه فرياد از اهل مجلس برمىآمد . ديگر بساط نرد و شطرنج دوستى و برناچه ، كه قصايد استادان در باب نرد و شطرنج از لغز و غزل و قصايد و مقطعات و مثنويات و رباعيات لا يعد و لا يحصى ياد داشتند و در وقت بازى آن ابيات را مىخواندند . روزى در گرد قلعهء غجدوان نشسته بودند و دوستى و برناچه نرد مىباختند و ابيات مناسب مىخواندند . برناچه لغزى از براى نرد بنياد كرد ؛ امير نجم به استماع و اصغاى آن مشغول « 4 » بود ، چون به تحلص رسيد ، پرسيد كه : واصفى كيست كه در خراسان از براى مردم زيارتگاهى « 5 » عرضه داشتى نوشته بود و انشاء آن به غايت خوب واقع شده بود ، بسى تفحص كرديم او را ( 29 a ) نيافتيم . حالا كه اين لغز او را شنيديم ، به خاطر رسيد كه وى محكم كسى است « 6 » كه شعر بدين لطافت را با انشائى بدين متانت جمع كرده . امير محمد فرمودند كه : ما گفتيم كه وى در ده امر متفرد و عديم النظير است : قوت سرپنجه‌اى دارد كه شير ژيان پيش او پشت دست تسليم بر زمين مىنهد « 7 » و در خراسان هيچ زبردستى بر وى ظفر نيافته و پنجهء يلى او را نتافته . و قوت روندگى و رفتار وى

--> ( 1 ) - B : و باز مىنشستند و باز بازى درمىبستند ( 2 ) - B : بازى ؛ T : هر اويون كيم اوينار ايردىلار ( 3 ) - P : در هردو صورت فرنجى ( 4 ) - نسخ ديگر : متوجه ( 5 ) - P ، T : زيارتگاه ( 6 ) - T : صاحب كمال كشىدور ( 7 ) - A : نهادى