زين الدين محمود واصفى

89

بدايع الوقايع ( فارسى )

مثل قلم منحرف مىسازد و نامهء اقبال اين پريشان‌احوال را درهم پيچيده بر طاق نسيان مىاندازد . و مأمول آنكه ، كاتب اوراق اندوه و محنت را كه به نوك مضراب خامهء محبت بر صفحهء مسطر مودت قانون بينوائى مىنوازد و ابن مقلهء ديده‌اش دم‌به‌دم ورق چهره را به سيم سرشك مجدول مىسازد ، از حاشيهء ضمير منير محو نفرمايند . [ بيت ] : هميشه تا ز خط مشك‌فام يابد زيب * بياض صفحهء روى بتان ماه‌جبين براى زينت و زيب صحيفهء عالم * مدام باد به دست تو خامهء مشكين مولانا دوستى سرخسى فرمودند كه : مكتوب شكايت‌آميزى از براى مولانا افسرى كه شاعر و نايب عبيد اللّه خان است [ نوشته شود ، چرا كه ] « 1 » در حين افلاس وعده‌ها مىكرد و مىگفت كه : اگر مرا دولتى ميسر شود ياران را نوازش و پرورش بسيار خواهم نمود . چون در پيش عبيد اللّه خان او را منصبى و جاهى پيدا شد ، اصلا از آن وعده‌ها شمه‌اى به ظهور نيامد . و آن مكتوب اين است « 2 » : ما را چو روزگار فراموش كرده‌اى * آيا شكايت از تو كنم يا ز روزگار آرى خاصيت طبيعت دنيهء دنياى دون چنين است و فطرت رديهء دهر بوقلمون مجبول بر اين ، كه هركس به عشوه و دستان و حيله‌گرى او شيفته و به كرشمه و داستان مكر گسترى او فريفته شد و از شراب غرور او

--> ( 1 ) - كلمات بين [ ] از نسخه 1259 ورق b 36 است . ( 2 ) - بجاى اين شش سطر در نسخ A و 8585 ورق b 55 : مولانا دوستى سرخسى مكتوب شكايت‌آميز التماس نمود جهت وى نوشته شد .