زين الدين محمود واصفى
88
بدايع الوقايع ( فارسى )
على طبقات الاوراق ، مقرر النقوش العرشيه على صفحات الاطباق خطاطى كه دبير گردون هرصبحدم صحيفهء بيضاى صبح را به كواكب درخشنده زرفشان ساخته بر تختهء سپهر شيشهء مهر مهره كرده به قلم زرين آفتاب به جناب معالى انتسابش اين خطاب مستطاب نويسد ، [ بيت ] : اى بر سر كتاب ترا منصب شاهى * منشى فلك داده بر اين قول گواهى خوشنويسى كه از بدايع روايع قلمش خطاطان هفت اقليم را ، مانند دوات از قلم ، انگشت حيرت در دهان مانده . « 1 » [ نظم ] : از حيرت لطافت خط بديع او « * » * مانده دوات از قلم انگشت در دهان جويد اگر مداد روان حل كند به چشم * رضوان سواد ديده و سويش كند روان خواهد اگر مقط سويش آرد هماى قدس * از ران طايران فلك گيرد استخوان كلكش مخدرات شبستان راز را « 2 » * آرد برون ز حجلهء « 3 » افكار موكشان ( 23 a ) المختص بعواطف ملك الاحد مولانا نظام الدين امير احمد مبلغ و مرسل مىدارد مزين به زيور قبول باد . بعده ، معروض مىدارد كه : هرچند اين شكستهء سودازده مىخواهد كه جزم گشته مانند قلم قدم از سر ساخته بر نواحى و حواشى آنجانب « 4 » شتابد ، دبير تقدير به تيغ قدر پاى سعى را
--> ( 1 ) - P : انگشت در دهان تحير مانده . ( 2 ) - T : شبستان انس را . ( 3 ) - A : حجره . ( 4 ) - P : آنجناب . ( * ) س 10 : بدايع او