زين الدين محمود واصفى

85

بدايع الوقايع ( فارسى )

وصل دوستان جدا گشته ، آنچنان ردف [ و ] رديف قيد بلا گرديده ، كه خروجش متعسر بلكه متعذر است ؛ چون گاهى بر گذر قافيه افتد ، اگر قاعدهء يك‌جهتى [ را ] معمول دارند ، مقرر است كه سبب مزيد اخلاص خواهد شد . مولانا فتح اللّه هروى [ فرمودند كه : چند روز است كه در سمرقند شمع يافت نمىشود ، اگر جهت اين سوخته به خواجه حسين شعاع رقعه‌اى نوشته شود دور نمىنمايد . اين مكتوب جهت او انشا يافت « 1 » ] : بعد از عرض عبوديت معروض ضمير منير آفتاب تنوير آنكه اين سوختهء سودازده را كه در كنج تاريكى و تنهائى از افلاس و بينوائى شب و روز به گريه و سوز از بىشمعى احوال مانند شمع مىگذرد « 2 » و روز افسرده چون مرده در گوشه‌اى فتاده هيچ‌كس از او ياد نمىآرد ، و شب به آتش غم و اشك دمادم با سينهء چاك و دود دل غمناك به سر مىبرد ، هميشه مرغ جان حزين را كه پروانهء شمع دل است از گوهر سرشك و شرر آه آب و دانه مىسازد ، [ و ] همواره با ديدهء اشك‌فشان مانند فتيلهء شمع سر نااميدى در پيش مىاندازد ؛ اميد آن‌كه از مشاعل ظلمت‌سوز عنايت آن مخدوم شمع مراد اين دل سوخته افروخته گردد . شمع دولت و اقبال آن مخدوم « 3 » از تندباد حوادث ، در فانوس لطف الهى مصون و محروس باد . مولانا سلطان على محتسب فرمودند كه : فقير را به مقدار ماش و گرنج « 4 » احتياج شده ، اگر به خواجه شيخ محمد ديوان رقعه‌اى نوشته شود ، [ بغايت

--> ( 1 ) - نسخه A : بجاى عبارات داخل [ ] : به خواجه حسين شماع رقعه فرمودند . آن اين است . C : + يا فياض ، B 649 : هو الفياض T 2 هذا المكتوب . P : هو الانشا . ( 2 ) - P ورق a 25 : مىگدازد . ( 3 ) - A : آن مخذوم . ( 4 ) - C ، B 2 و T : برنج .