پلوتارخ ( مترجم : كسروى )
87
ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )
سپاهيان و سركردگان را به چنين كارى برانگيزد پرسيد كه كيست به نگهدارى ميگاريان بشتابد ؟ ديگران كه پس ايستادند آريستيديس داوطلب شده المپيادورس « 1 » را كه يكى از سر كردگان زيردست او و خود مرد بسيار دلاورى بود با سيصد تن برگزيده از آتنيان و دستهاى از تيراندازان به ميدانگاه فرستاد . اينان به زودى آماده گرديده بدانجا شتافتند . از آن سوى ماسيستيوس « 2 » كه سر كرده سوارگان دشمن و خود مردى بىاندازه جنگجو و دلير و همچنين تناور و خوشسيما بود اين كار آنان را دريافت و عنان اسب را برگردانيده به جلو آنان شتافت . از اين جهت جنگ بسيار سختى درگرفت و هر دو سوى چنان كوشيدند كه تو گويى آخرين جنگ اين جنگ آنان خواهد بود . ولى چون اسب ماسيستيوس زخم برداشت و او را بر زمين انداخت و او برافتاده از سنگينى زره و ابزارهاى خود نتوانست به چابكى برخيزد آتنيان گرد او را گرفته پياپى زخمها فرود آوردند . ولى هيچ يك از اين زخمها اثرى نداشت چرا كه سراسر تن او از سينه و رانها و سر و رو پوشيده از زر و برنج و آهن بود . مگر يكى از آتنيان از رخنه نقاب آهنين زخمى رسانيده او را بكشت . ديگر سپاهيان ايران اين به ديده روى بگريز آوردند و آن لاشه را در ميدان بازگزاردند . بزرگى اين فيروزمندى يونانيان نه تنها از اين جهت بود كه گروه بس انبوهى را از دشمن كشته بودند بلكه از رفتار خود ايرانيان هم پيدا بود كه آن فيروزى يونانيان بس بزرگ بوده زيرا همه موى ستردند و از اسبها و استرهاى خود هم موها را بريدند و سراسر آن دشت را پر از شيون ساختند . زيرا ماسيستيوس كه از دست آنان رفته بود در رتبه نزديك ماردونيوس بود و به اندازه او ارج و نيرومندى داشت . پس از اين زد و خورد سوارگان زمان درازى هيچ يك از دو سوى به جنگ برنخاست . زيرا پيشينگويان كه از رهگذر قربانيها پيشينگويى مىكنند هم به يونانيان و هم به ايرانيان چنين گفته بودند كه اگر به هجوم نپردازند و در جاى خود به دفاع ايستند فيروزى از آن ايشان خواهد بود ولى اگر هجوم كردند شكست خواهند ديد . سرانجام ماردونيوس چون ديد آذوقه سپاه بيش از چند روز باز نمانده از آن سوى يونانيان پياپى فزونتر مىگرديدند زيرا كسانى از سر نو به يارى آنان مىشتافتند .
--> ( 1 ) . Olympiadorus ( 2 ) . Masistius