پلوتارخ ( مترجم : كسروى )
86
ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )
چون در اين هنگام همگى يونان سامانش به هم خورده بيش از همه كار آتنيان آشفته شده بود . دستهاى از كسانى كه از خاندانهاى بزرگ برخاسته خداوند زمين و دارايى بودند و اين زمان مىديدند دارايى خود را از دست داده و نام و شهرت خويش را هم باختهاند ، ولى ديگران بر شهرت و نيكنامى افزودهاند از اين جهت در يك خانهاى در پلاتاى گرد هم آمده چنين نيرنگ انديشيدند كه به كوشند و حكومت را به دست ايرانيان بياندازند . اين پيشآمد در لشكرگاه نيز رخته پديد آورد و كسانى فريب آنان را خوردند و آريستيديس چون آن را دريافت به پاس سختى زمان خواست از يك سوى بدكرداران را بىكيفر نگزارد و از سوى ديگر كار را به پردهدرى نرساند . از اين جهت با آنكه كسان بسيارى آلوده تهمت بودند او تنها هشت تن را به زير بازپرس كشيد . از اينان دو تن چون پيشاهنگان آن خيانت بودند و گناهشان بسى بزرگ بود خود ايشان از لشكرگاه گريخته ناپديد شدند يكى آيسخينيس « 1 » از مردم لامپرا و ديگرى آگيسياس « 2 » از مردم اخارينا . اما ديگران را آريستيديس رها نموده چنين گفت : شما در اين هنگام فرصت آن داريد كه پشيمانى و توبه خود را در سايه جانفشانى و كوشش آشكار گردانيد . چنين بينگاريد كه مدتى پنهان شده بوديد و كنون بيرون آمده توبه مىكنيد و توبه خود را با جانفشانى بثبوت رسانيد . ماردونيوس مىخواست دليرى يونانيان را بيازمايد و اين بود كه همه سوارگان خود را كه دستهى نيرومندى بودند خود او نيز در ميان ايشان به جنگ مىپرداخت بر سر آنان فرستاد . يونانيان بر دامنه كوه كيثايرون چادر زده بودند مگر ميگاريان كه سه هزار تن بوده و در دشت چادر زده بودند و اين بود كه سوارگان ايران نخست بر سر اينان تاختند و از هر سوى به جنگ پرداختند ميگاريان بىدرنگ كس نزد پااوسانياس فرستاده از او يارى طلبيدند . زيرا به تنهايى هرگز نمىتوانستند در جلو آن همه سوارگان ايران ايستادگى نمايند . پااوسانياس اين پيام ايشان را شنيده و خود با چشم مىديد كه چادرهاى ميگاريان از بس كه تيرها و زوبينها به آنها مىرسيد پوشيده گرديد و خود آن سپاهيان به يك جاى تنگى پناهنده شده به پاييدن خود پرداختهاند . ولى او سراسيمه گرديده نمىدانست چگونه دستههاى سنگين ابزار خود را به يارى آنان بفرستد . سرانجام دل بفرستادن دستهاى نهاد ولى براى آنكه
--> ( 1 ) . Aeschines ( 2 ) . Agesias