پلوتارخ ( مترجم : كسروى )
82
ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )
كارآمدترين بخش سپاه خود نزديك به سيصد هزار تن در يونان باز گزاشت و اين خود دشمن پافشارى بود كه چون به زور و نيرومندى دسته پيادگان خويش اطمينان بسيار داشت . از اينجا نامههاى لاف و گزاف به يونانيان مىنوشت به اين مضمون : شما در دريا به سپاهيانى چيره درآمديد كه آنان ورزيده جنگ در خشكى بودند و عادت به كشتى و پارو نداشتند . ولى اكنون دشت پهناور تسالى به روى شما باز است . دشتهاى بويوتيا ميدانگاه شايانى براى هر دلاورى است كه آرزوى جنگ نمايد چه پياده باشد و چه سواره - از آنسوى در نهان پيامهايى با نوشتن يا به زبان پيامبران براى آتنيان فرستاده از زبان پادشاه وعده به آنان مىداد كه شهر آتن را دوباره بسازد و مقدار گزافى پول به آنان بدهد و آنان را به فرماندهى سراسر يونانيان برساند به شرط اين كه آنان در جنگ دخالت ننمايند . لاكيدومنيان اين خبر را شنيده و بيمناك شده فرستاده نزد آتنيان فرستادند كه با آنان در اين باره گفتگو نمايند و آنان زنان و فرزندان خود را به اسارت روانه گردانيده براى خرج آن كسانى كه از پا افتادهاند پول از اسپارتيان بپذيرند . زيرا در نتيجه آنكه شهر آتن و زمينهاى پيرامون آن لگدمال گرديده مردم آن شهر دچار سختى گرديده بودند . آتنيان فرستادگان را پذيرفته و به آموزگارى آريستيديس پاسخى به آنان گفتند كه درخور ستودن مىباشد بدينسان كه گفتند : ما دشمنان خود را معذور مىداريم كه هر چيز را شايان خريد و فروش مىشناسند . زيرا كه آنان چيزى گرانمايهتر از پول سراغ ندارند . ولى لاكيدومنيان را چگونه معذور داريم كه تنها تنگدستى و بىچيزى امروز ما را به چشم آورده و گرانمايگيهاى ما را فراموش مىكنند و اينست كه به ما در برابر جنگ با دشمن يونان نويد نان و آب مىدهند ؟ ! آريستيديس دوباره فرستادگان را به انجمن آورده گفت : به لاكيدومنيان پيغام رسانيد كه هرگز چيزى در روى زمين يا در زير آن نيست كه نزد مردم آتن گرانبهاتر از آزادى يونان باشد . سپس روى خود را به فرستادگانى كه از جانب ماردونيوس آمده بودند برگردانيده و خورشيد را بر آسمان نشان داده گفت : تا اين خورشيد در گردش خود پايدار است مردم آتن به كيفر آن زمينهايى كه ايرانيان پايمال ساختهاند و پرستشگاههايى كه آتش زده سوزانيدهاند در جنگ با ايشان پايدار خواهند بود .