پلوتارخ ( مترجم : كسروى )

81

ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )

بدينسان سركردگان يونان به كار پرداخته بودند . ولى آريستيديس جزيره پسوتاليا « 1 » را كه جزيره كوچكى در آن تنگه‌ها در برابر سالامين بود مىديد كه دسته‌اى از سپاهيان دشمن به آنجا درآمده‌اند . از اين جهت با چند تا از كشتى كوچك همراه يكدسته از همشهريان دلاور و جانسپار خود به آنجا رفت و بر آن سپاهيان چيره گرديد همگى آنان را بكشت مگر يكدسته از پيشروان ايشان را كه زنده دستگير ساخت . از جمله اينان پسران ساندااوكى خواهر خشايار شاه بودند كه بىدرنگ آنان را به نزد ثميستوكليس فرستاد و چنان كه گفته شده به دستور يك وحى به فرموده ايوفراندتيس كاهن هر سه ايشان را قربانى باخوس خون‌آشام گردانيدند . « 2 » از آن سوى آريستيديس بر گرداگرد جزيره سپاهيان گزارده كوشيد كه كسى از همراهان او نابود نگردد و كسى از دشمنان جان به در نبرد . زيرا آنجا نزديك‌ترين جايگاه جنگ بود و سختى كشاكشى همه در آن پيرامون روى مىداد و به همين جهت بود كه سپس يك نشان فيروزى در جزيره پسوتاليا برگمارده شد . « 3 » پس از اين جنگ ثميستوكليس براى آنكه آريستيديس را بيازمايد به او چنين گفت : ما كار بسيار نيكى كرده‌ايم ليكن يك كار بهتر ديگرى را هم بايد بكنيم و آن نگاهداشتن آسيا در اروپا مىباشد بدينسان كه به سوى هلسپونت راه پيموده پلى را كه در آنجا از كشتى پديد آورده‌اند ببريم . آريستيديس داد كشيده گفت : هرگز چنين انديشه را به دل خود راه مده . بلكه اگر مىتوانى راهى پيدا كن كه اين مادان هر چه زودتر از خاك يونان بيرون روند . زيرا ما اگر راه آنان را ببنديم ناگزير شده به كوشش سخت خواهند برخاست و با آن سپاه انبوه روى به درون يونان خواهند آورد . اين بود كه ثميستوكليس آرناكيس خواجه را كه اسير در دست او بود فرستاده دستور داد كه نزد خشايار شاه شتافته به او آگهى دهد كه يونانيان مىخواهند به سوى پل رفته آن را ويرانه گردانند . ولى ثميستوكليس آنان را از عزيمت بازداشته است . خشايارشاه از اين خبر ترسيده بىدرنگ به سوى هلسپونت شتافت ولى ماردونيوس را با

--> ( 1 ) . Psyttalea ( 2 ) . اين داستان را در ترجمه حال ثميستوكليس درازتر سروده است . ( 3 ) . از روى حسابى كه دانشمندان اروپايى كرده‌اند اين حادثه در سال 480 پيش از ميلاد بوده است . ده سال ديرتر از جنگ ماراتون .