پلوتارخ ( مترجم : كسروى )

487

ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )

روز همچنين خاموش و بهت‌زده بود و اين از جهت خشمى بود كه بر كلئوپترا داشت و يا از آنكه نمىخواست بار ديگر با او درآميزد . ليكن پس از سه روز تانياروس « 1 » رسيده در اينجا زنانى كه همراه كلئوپترا بودند اين توانستند آن دو تن را با يكديگر به سخن و گفتگو وادارند سپس در يك جا خوراك خورده و در يك جا خوابيدند در اين ميان چند كشتى بارى رسيده و برخى از دوستان آنتونيوس به او پيوستند . اينان خبر جنگ را آوردند كه همه كشتيهاى او پاك نابود شده ولى سپاهيان خشكى هنوز ايستادگى دارد . از اين جهت آنتونيوس پيام براى كانيديوس فرستاد كه سپاهيان را برداشته از راه ماكيدونى روانه آسيا گردد و خويشتن بر آن سر شد كه از همان جا آهنگ آفريگا نمايد . اين بود يك كشتى بارى را كه پر از پولهاى انباشته و ظرفهاى سيمين و زرين شاهانه بود به دوستان خود واگذاشت كه ميانه خود بخش كنند و از او جدا شده براى ايمنيشان چاره‌جويى نمايند . آنان از اين پيشنهاد سرباز زده و از ديده اشك مىباريدند . ولى آنتونيوس با مهر و نوازش بسيار دلدارى به آنان داد و سپارش‌نامه درباره اينان به ثئوفيلوس « 2 » جانشين خود در كورنثس نوشت كه پشتيبانى از آنان دريغ نداشته و پنهان نزد خودش نگاهدارد تا زمانى كه با قيصر آشتى كرده ايمن شوند . اين ثئوفيلوس پدر آن هيپارخوس « 3 » است كه در نزد آنتونيوس سخت گرامى و نخستين كس از آزادكردگان او بود بااين‌حال به سوى قيصر رفته سپس در كورنثس نشيمن داشت . اين حال آنتونيوس بود . اما كشتيهاى او در آكتيوم پس از ايستادگى بسيارى كه گزندهاى فراوان از رهگذر دست راست يافتند تنها در ساعت چهار پس از ظهر بود كه از جنگ دست برداشته خود را به قيصر سپردند . ولى تا اين هنگام بيشتر از پنج هزار مرد از ايشان كشته بود و چنان كه خود قيصر مىنگارد سيصد كشتى به دست او رسيد . تا آن زمان تنها كسان اندكى گريختن آنتونيوس را دانسته بودند و كسانى كه آن را مىشنيدند نخست باور نمىكردند . زيرا سخت دشوار مىنمود كه سردارى كه نوزده لگيون درست و دوازده هزار سواره در كنار دريا دارد همه آنها را گزارده و بگريزد .

--> ( 1 ) . Taenarus يكى از دماغه‌هاى دريا ( 2 ) . Theophillus ( 3 ) . Hipparchus