پلوتارخ ( مترجم : كسروى )
488
ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )
به ويژه سردارى كه آن همه ورزيده كار بوده و در هزار جنگ تغييرهايى را كه ناگهان در چگونگى حال دو سوى روى مىدهد با چشم ديده است . سپاهيان او هنوز چشم به راه وى داشتند كه ناگهان از يك گوشه كنارى پديد آيد و چندان وفادارى به خرج مىدادند كه با همه خبرهاى پياپى كه قيصر درباره گريختن وى مىفرستاد آنان هفت شبانه روز از هم جدا نگرديده و اعتنايى به آن خبرها نمىكردند . ولى پس از هفت روز چون ديدند كه كانيديوس فرمانده خود آنان هم شبانه از لشكرگاه گريخته و همه سركردگان آنان را رها كرده و رفتهاند ناگزير گرديده خود را به دست قيصر سپاردند . پس از اين كارها قيصر سفرى از دريا به آتن كرده در آنجا سامانهايى به كارهاى يونانيان داد و گندمهايى را كه آنتونيوس براى لشكرهاى خود فراهم كرده و انبار نموده بود آنچه را كه از آنها بازمانده بود در ميان شهرهاى يونان بخش نمود . چه اين شهرها اين زمان حال بسيار بدى داشت و مردمان همه چيز خود را از پول و گندم و برده ( غلام ) و چهارپا از دست داده بودند . پدربزرگ پدر من نيكارخوس « 1 » هميشه مىگفت كه همه مردم شهر ما را ناگزير ساخته بودند كه هر كسى فلان اندازه گندم را به دوش خود كشيده به كنار دريا به نزديكى آنتيكورا « 2 » برسانند و كسانى را در راهها برگمارده بودند كه تازيانه به مردم زده آنان را به دويدن و شتافتن وادارند . اينان سفرى بدينسان كرده و گندمهاى خود را تحويل داده و برگشته بودند و چون دوباره گندم كشيده و براى سفر دومى آماده شده بودند به هنگامى كه مىخواستند بارها را به دوش بردارند ناگهان خبر شكست آنتونيوس رسيد و مردم خايرونيا « 3 » از آسيب و رنج آسوده گرديده و چون همه كسان و سپاهيان كه در اينجا بودند بگريختند مردم گندمها را كه گرد آمده بود در ميانه خود بخش نمودند . آنتونيوس چون به آفريكا درآمد از پاراايتونيوم « 4 » كلئوپترا را به مصر روانه ساخته خويشتن تا اندازهاى كه آرزويش بود به تنهايى و كنارهگيرى پرداخت كه جز از گردش و روز گزاردن كارى نداشت و دو تن بيشتر از دوستان همراه وى نبود .
--> ( 1 ) . Nicharchus مقصود پدربزرگ خود پلوتارخ است . ( 2 ) . Anticyra جايى در يونان ( 3 ) . Chaeronea شهرى در يونان كه زادگاه پلوتارخ است . ( 4 ) . Paraetonium