پلوتارخ ( مترجم : كسروى )

478

ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )

تخت از آن نزديكى بگذشته انتونيوس داورى را ناانجام گزارده و از ديوان برخاسته تا همراه كلئوپترا رفته او را به كوشك خود برساند . ولى چنين مىپنداشتند كه كالوبسيوس بيشتر آن داستانها را از پيش خود مىسازد . به‌هرحال دوستان انتونيوس به تكاپو افتاده در سراسر شهر مىدويدند و براى استوارى كار او مىكوشيدند . نيز يكى را از ميان خود به نام گيمنيوس « 1 » برگزيده نزد او فرستادند و از وى خواهش كردند كه هوشيار بوده كار را به آنجا نرساند كه سناتوس رأى به زيان او داده و او را دشمن كشور روم اعلان نمايد . ولى گيمنيوس چون به يونان رسيد در آنجا او را يك تن جاسوس اوكتاويا شماردند و اين بود كه درباره خوابهاى شبانه او را آماج همه ريشخندها و سرزنشها مىنمودند و هميشه در جايگاه پستش مىنشاندند . ليكن گيمنيوس بردبارى كرده منتظر فرصتى بود كه با خود آنتونيوس در تنهايى گفتگويى كند . تا شبى در باده‌خوارى از او پرسيدند : آخر تو براى چه آمده‌اى ؟ او پاسخ داد : من سخنان خود را براى هنگام هوشيارى نگاه مىدارم . ولى يك جمله چه مست و چه هوشيار مىگويم و آن اينكه اگر كلئوپترا به مصر باز گردد همهء كارها درست خواهد بود . از اين سخن آنتونيوس بر او خشمناك گرديد و كلئوپترا چنين گفت : گيمنيوس ! براى تو بهتر است كه بيش از آنكه به زير شكنجه كشيده بشوى راز خود را بيرون بريزى ! چند روز پس از اين پيش‌آمد كمينيوس فرصت به دست آورده جان خود را برداشته به روم گريخت . بسيارى از هواداران آنتونيوس چون از دست چاپلوسيهايى كه به كلئوپترا مىشد سخت در آزار بودند و از آن چاپلوسان اهانتها مىديدند از او برگشته كنار رفتند كه يكى از آنان ماركوس سيلانوس « 2 » و ديگرى ديليوس « 3 » تاريخ‌نگار بود . ديليوس مىنگارد كه وى بر جان خود بيمناك بوده زيرا گلاوكوس « 4 » طبيب خبر داده بود كه

--> ( 1 ) . Geminius ( 2 ) . Marcus Silanus ( 3 ) . Dellius ( 4 ) . Glaucus