پلوتارخ ( مترجم : كسروى )
477
ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )
مىنمودند و كلئوپترا با آنان اهانت مىنمود از اين جهت از آنجا بيرون رفته نزد قيصر شتافتند و آنچه را كه از وصيتنامه آنتونيوس آگاهى داشتند به او باز نمودند . اين نوشته در دست دوشيزگان پرستار ويستا « 1 » امانت بود . قيصر آن را طلبيده ولى دوشيزگان از دادن باز ايستاده چنين پاسخ دادند كه خود قيصر برآمده برگيرد . قيصر نيز چنان كرده و آن نوشته را به دست آورده سراسر آن را بخواند و آن جاهايى را كه با مقصودش ارتباط داشت يادداشت كرده سناتوس را براى گفتگو درباره آن دعوت نمود كه در آنجا نوشته را آشكاره بخواندند . برخى نمايندگان از اين كار بددل شده دور از حق مىدانستند كه كسى را براى كارهايى كه بايد پس از مرگ وى كرده شود دنبال نمايند . قيصر پافشارى بيشتر دربارهء آن بخش وصيتنامه داشت كه مربوط به دفن آنتونيوس بود كه چه وصيت كرده بود كه اگر هم در روم بميرد او را با شكوه رسمى به فوروم « 2 » برده سپس جنازه او را به الكساندريا نزد كلئوپترا بفرستند . كالويسيوس « 3 » كه يكى از بستگان قيصر بود تهمتهاى ديگر بر آنتونيوس بست . از جمله اين كه او كتابخانه پرقاموس « 4 » را كه داراى دويست هزار جلد كتاب گرانمايه است به كلئوپترا بخشيده . نيز او در يك مهمانى بزرگى در روبروى گروه انبوهى بهپا خاسته و خود را به پاى كلئوپترا ماليده و اين براى انجام يك نذر يا وعدهاى بوده است . نيز مردم ايفسوس را ناگزير گردانيده كه كلئوپترا را ملكه خود بخوانند . نيز بارها در انجمنهاى عام كه پادشاهان و شاهزادگان در آنجا بودهاند بر روى لوحهاى بلورى يا مرمرى پيامهاى عاشقانه نوشته و پيش او آوردهاند و او آشكار و بىپروا آن پيامها را براى مردم خوانده . نيز به هنگامى كه فرنيوس « 5 » كه مردى گرانمايه و در ميان روميان به شيوا زبانى شهرت داشت در انجمن داورى سخن مىرانده و چنين روى داده كه كلئوپترا بر روى
--> ( 1 ) . Vesta خداى مادينه كه روميان آن را خداى آتش مىدانستند و براى او پرستشگاهها برپا كرده شش دوشيزه براى پرستارى او برمىگماردند . ( 2 ) . Forum جايى در روم كه بناى دولتى بوده و براى خطابه خواندن و گرد آمدن و مانند آنها به كار مىرفته است . ( 3 ) . Calvisius ( 4 ) . Pergamus شهرى در آسياى كوچك كه كتابخانه بزرگى داشته است . ( 5 ) . Furnius