پلوتارخ ( مترجم : كسروى )
471
ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )
مؤلفان نوشتهاند قيصر از اين جهت اجازه داد كه چون آنتونيوس او را نپذيرد از اين راه بهانه جنگ به دست قيصر بيافتد . اوكتاويا تازه به آتن رسيده بود كه نامههايى از آنتونيوس به او رسيده بود كه از قصد خود به لشكركشى ديگرى خبر داده و خواستار شده بود كه اوكتاويا در آتن منتظر بنشيند . اوكتاويا اگرچه از علت راستين اين كار ناآگاه نبود و سخت بر او ناگوار مىآمد ، ولى به شكيبايى گردائيده و دوباره كسى را فرستاده پرسيد كه آيا ارمغانهايى را كه با خود آورده است به كجا بفرستد . زيرا رخت براى سپاهيان و گردونههاى باركش و گاو و گوسفند و پول و هديهها براى دوستان و سركردگان انتونيوس با خود داشت . نيز دو هزار تن سپاهى برگزيده با برگ و ساز زيبا همراه آورده بود كه پاسبانان خاص آنتونيوس باشند . اين پيام را از او نيگر « 1 » نامى كه از دوستان نزديك آنتونيوس بود آورد و ستايشهاى بسيار از اوكتاويا مىكرد . كلئوپترا دريافت كه رقيب او مىرسد و سخت بيمناك بود از اينكه اگر اوكتاويا به آنجا درآيد و با آنتونيوس زندگانى كند و بر پاكيزهخويى و نيكنامى خود و بر خواهرى قيصر كه مايه احترام اوست مهرها و نوازشهاى روزانه را هم بيفزايد آنتونيوس را تنها از آن خود خواهد ساخت و ايستادگى اين در برابر او كارى بس دشوار خواهد بود . اين بود به نيرنگ پرداخته چنين وامىنمود كه مهر آنتونيوس دل او را فرا گرفته و عشق او بيتابش ساخته از پايش مىاندازد . از راه كمخوارى تن خود را كاهيده چنين وانمود كه از غم لاغر گرديده . هر زمان كه آنتونيوس به اطاق درمىآمد با روى خندان و باز چشم به چهره او مىدوخت و چون او بيرون مىرفت چشمها را خيره و خود را سست و افسرده مىنمود . به حيله اشك از ديده ريخته بااينحال خود را به آنتونيوس نشان مىداد . ولى همينكه او چشمش مىافتاد با شتاب اشكها را پاك مىكرد و چنين وامىنمود كه نمىخواهد آنتونيوس از گريه او آگاه شود . آنتونيوس سرگرم بسيج سفر به ماد بود . كاركنان كلئوپترا بىكار نايستاده مىكوشيدند كه بى او ، وى از آن سفر باز دارند و بر او نكوهش مىكردند كه سنگدلانه يك زنى را كه او بىزندگى نمىتواند از خود دور مىسازد . گاهى به گفتگو درآمده چنين مىگفتند . راست است كه اوكتاويا زن شماست و از جهت برادرش قيصر شايسته چنان پايگاه و
--> ( 1 ) . Niger