پلوتارخ ( مترجم : كسروى )

467

ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )

آنتونيوس از اين سو به آن سو دويده از سپاهيان خواهش مىكرد كه اندكى هم شكيبايى نمايند تا به رود ديگرى در آن نزديكى كه آب گوارايى دارد برسند و از آن پس راه چندان سخت و ناهموار است كه دشمن ديگر نخواهند از دنبال ايشان بيايند . سپس فرمان داد كه آواز بازگشت بلند نمايند تا آن دسته كه جنگ مىكنند بازگردند و دستور داد چادرها را برافراشتند تا سپاه اندكى از فرسودگى درآيد . ولى چادرها تازه برافراشته شده و اشكانيان به عادت خود باز مىگشتند كه بار ديگر مثرادات فرا رسيده ، الكساندر را كه آن با وى گفتگو كرده بود ديدار نموده چنين گفت : من نيكخواهانه اين راهنمايى را به انتونيوس مىكنم كه در اينجا دير نكرده و همين‌كه سپاهيان اندك آسايشى يافتند بىدرنگ روانه شوند تا زودتر خود را به آن رود ديگر برسانند . زيرا اشكانيان تنها تا آن حد دنبال ايشان كرده از آنجا فراتر نخواهند گذشت . الكساندر اين خبر را به آنتونيوس رسانيد و او دستور داد ظرفهاى زرينى براى مثرادات بردند كه چندان كه مىتوانست در زير رختهاى خود پنهان سازد از آنها برداشت و بىدرنگ بازگشت . هنوز روز به پايان نرسيده بود آنتونيوس فرمان داد چادرها را درچيدند و سپاهيان روانه شدند بىآنكه ديگر آسيبى از دشمن به آنان برسد . ولى از رهگذر پيش‌آمدى در ميان خود ، ايشان آن شب را با بدترين حالى به سر دادند كه هرگز ماننده آن حال را نديده بودند . شرح چگونگى آنكه كسانى از خود روميان هر كسى را كه پولدار مىشناختند كشته پولهاى او را به تاراج مىبردند و بر بنه اين و آن زده هر چه مىيافتند مىبردند . سرانجام نيز دست به كالا و ابزار خود آنتونيوس دراز كردند كه ميزهاى او را شكسته و فنجانها را خورد كرده در ميان خود بخش نمودند . در نتيجه تاراجگرى اينان غوغايى در ميان برخاسته خروش و فرياد به سراسر لشكر پيچيد و در همه جا چنين مىپنداشتند كه دشمن هجوم به لشكرگاه آورده و بخشى از سپاه را نابود گردانيده كه آن غوغا برخاسته است . آنتونيوس از شنيدن آن خبر چندان نوميد گرديد كه مردى را به نام رهامنوس « 1 » كه آزاد

--> ( 1 ) . Rhamnus