پلوتارخ ( مترجم : كسروى )

468

ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )

كرده او و اين زمان در ميان پاسبانان خاص بود پيش خود خواند با سوگند از او پيمان گرفت كه هر زمان كه فرمان دهد شمشير خود را به شكم او فرو ببرد و سپس سر او را از تن جدا گرداند . زيرا كه نمىخواست زنده به دست دشمن بيافتد يا پس از مرگ لاشه او شناخته شود . در آن هنگام كه او اين سخنان نااميدانه را بر زبان مىراند و دوستانش در پيرامون وى اشك از ديده مىباريدند ناگهان راهنماى ماردى فرا رسيده آنان را از آن نوميدى بيرون آورد زيرا ثابت كرد كه اين سردى هوا و ترى آن كه در دم زدن خود آن را مىيابند دليل است كه به آن رود نزديك مىباشند . در اين ميان از لشكر هم خبر رسيد كه همه آن غوغاها از رهگذر خود سپاهيان مىباشد و هرگز پاى دشمن در ميان نبوده . آنتونيوس براى فرونشاندن غوغا فرمان ايستادن داد كه سپاهيان اندكى آسايش نمايند . روز آغاز كرد و در لشكر اندك آرامشى پديد آمده بود كه ناگهان تيرهاى اشكانيان در بالاى سر دنباله لشكر پريدن آغاز كرد . اين هنگام نيز سبك ابزاران به جنگ پرداختند و پيادگان سنگين ابزار به پشتيبانى آنان برخاسته بدانسان كه در پيش گفته‌ايم به دستيارى سپرهاى خود به نگهدارى آنان برخاستند . ولى دشمن بيش از اين دنبال نكرد و چون دسته‌هاى پيشين سپاه آن رود را از دور مىديدند آنتونيوس سوارگان را به كنار آب فرستاد كه آنان در جلو دشمن به پاسبانى بايستند تا زخميان و بيماران راه بگذرانند . اين زمان همه سپاه آسوده گرديده و از آب آن رود آزادانه مىنوشيدند زيرا اشكانيان همين‌كه چشمشان به رود افتاد كمانها را باز كرده و روى به روميان آورده چنين گفتند : به آزادى از آب بگذريد . سپس از دليرى آنان ستايشهايى كردند . همه سپاه از رود گذشته در آن سوى به آسايش نشستند و چون چندان اعتمادى به گفته دشمنان نداشتند هم‌چنان آماده و هوشيار راه را پيش گرفتند . شش روز پس از آن جنگ آخرين بود كه به كنار رود اراكس « 1 » ( ارس ) رسيدند و از تندى و ژرفى آب ، گذشتن از آن را بيمناك مىديدند و چون خبرى هم مىرسيد كه دشمن كمينى در آنجا دارد و به هنگام گذشتن ايشان از آب بر سر ايشان خواهند تاخت . از اين جهت سخت ترسناك بودند . ولى بىهيچ‌گونه گزندى از آب گذشته و چون خود را

--> ( 1 ) . Arax