پلوتارخ ( مترجم : كسروى )

446

ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )

از اين پس يگانگى ميانه شما و پادشاه ما خواهد بود ، ولى شما با من بايد بياييد تا به سوى رود رفته آن را درست ببينيد . زيرا شما روميان شرطهايى كه مىكنيد زود فراموش مىنماييد . اين گفته دست خود را به سوى كراسوس دراز كرد كراسوس فرمان داد يكى از اسبهاى او را بياورند سورنا گفت نيازى به آن نيست و اسبى را با لجام زرين پيش كشيده چنين گفت : آقاى من پادشاه اين اسب را به شما پيشكش مىسازد نوكرانى كراسوس را با زور بر اسب نشاندند و خودشان از چپ و راست راه پيموده بر اسب تازيانه مىكشيدند كه تندتر برود . او كتاويوس پيش دويده لگام اسب را برگرفت و پترنيوس و ديگران نيز رسيده خواستند اسب را نگاه بدارند و كسانى را از دشمن كه پيرامون كراسوس را گرفته بودند دور برانند از اين كوشش و كشاكش هنگامه پديد آمده سپس زد و خورد برخاست . او كتاويوس شمشير كشيده يكى از نوكران را بكشت و ديگرى از آنان از پشت سر حمله كرده او كتاويوس را بكشت . پترنيوس ابزار جنگى نداشت و با ضربتى كه بر زره سينه‌اش زدند از اسب درغلطيد ولى گزندى نديد . كراسوس را نيز يكى از اشكانيان كه نام پوماكساثرس « 1 » داشت بكشت . برخى كشنده را كس ديگرى نام برده پوماكساثرس را گفته‌اند كه سر و دست راست او را بريده . همه اينها پندار است نه خبر . زيرا آنان كه در آنجا بودند كسى فرصت آنكه به اين چيزها نگاه كرده و دريابد نداشت . همه پيرامونيان كراسوس يا كشته شدند و يا راهى پيدا كرده به پشته نزد ياران خود گريختند ، اشكانيان آهنگ پشته كرده و چنين پيغام دادند ، كراسوس بسزايى كه سزاوارش بود رسيد . كنون شما اگر پايين آمده خود را بسپاريد آسوده به خانه‌هاى خود بر مىگرديد ، روميان برخى پايين آمده خود را به دست دشمن سپردند ، برخى شبانه از اين سو و آن سو به در رفتند . ولى كمتر يكى از اينان به خانه‌هاى خود رسيدند . و ديگران را تازيان در بيابان شكار كرده بكشتند . گفته‌اند روى هم رفته بيست هزار مرد كشته شده ده هزار هم دستگير افتاد . سورنا سر كراسوس و دست او را به ارمنستان نزد پادشاه هوروديس فرستاد و اين سر هنگامى به ارمنستان رسيد كه هوروديس با آرتاوازد پادشاه ارمنستان آشتى كرده خواهر او را براى پسر خود به زنى گرفته و جشن عروسى برپا ساخته بودند . « 2 »

--> ( 1 ) . Pomaxathres ( 2 ) . اين بخش از نوشته‌هاى پلوتارخ كوتاه كرده شده .