پلوتارخ ( مترجم : كسروى )

447

ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )

اين بود داستان اندوه‌انگيز كراسوس و لشكركشى او . ولى خداى دادگر از آن باز نايستاد كه پاداش اين ستمگرىهاى هوروديس و سورنا را بدهد . زيرا ديرى از اين نگذشت كه هوروديس بر شكوه و پيشرفت سورنا رشك برده او را بكشت . خود نيز چون پسر خويش پاكوروس « 1 » را در جنگى با روميان از دست داد گرفتار درد استسقا شد . پسر ديگرش فراهات « 2 » كه در آرزوى كشتن او بود گياه گرگ خفه‌كن « 3 » به او داد و قضا را اين زهر درمان آن درد بود و پادشاه از استسقا بهبودى يافت . فراهات اين زمان راه نزديك‌ترى پيش گرفته او را خفه نمود .

--> ( 1 ) . Pacorus ( 2 ) . Phraates ( 3 ) . Acenit نام اين درمان را در فارسى ندانستيم در لغت عربى نام « خائق الدئب » دارد و ما ترجمهء آن را آورده‌ايم .