پلوتارخ ( مترجم : كسروى )
445
ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )
كراسوس نخست نرمى نموده گفت شما اگر تا شب شكيبا باشيد آن هنگام مىتوانيم كه خود را به كوهها بكشيم كه سواره در آنجا به آسانى تاخت نتواند و بدينسان از آسيب دشمن آسوده باشيم و شما نبايد چنين راهى را از دست بدهيد . ولى سپاهيان گوش به سخن او ندادند و سپرهاى خود را به هم كوبيده به تهديد برخاستند كراسوس ناگزير شده خواهش آنان را پذيرفت و چون خواست برود چنين گفت : شما اى اوكتاويوس و پترنيوس « 1 » كه مىبينيد من ناچار به اين راه مىروم اگر جان از اين معركه بدر برديد به همه كس بگوييد كه مايه نابودى من بيش از فشار دشمن نافرمانى سپاه خودم بود . ولى اوكتاويوس از او جدا نشده همراه پترونيوس از پشته پايين آمدند . لكتوران « 2 » خود كراسوس فرمان داد بروند در پايين نخست كسى را كه ديدار كردند دو يونانى نيمهخون « 3 » بودند كه هر دو از اسب پايين جسته احترام بسيارى كردند و به زبان يونانى گفتند : خوب است كسى را پيش از خود بفرستيد تا ببيند آيا سورنا كه به سوى شما مىآيد پيرامونيان او ابزار جنگ با خود دارند يا نه . كراسوس چنين گفت : من اگر اندك علاقهاى به زندگى داشتم خودم را به دست شماها نمىسپردم . سپس دو برادرى را كه نام روسكيوس « 4 » داشتند فرستاد تا بپرسند همراه چند كسى با سورنا ديدار خواهد شد و شرط گفتگو چه خواهد بود ؟ سورنا فرمان داد اين هر دو را دستگير نمودند و خويشتن با سركردگان بزرگ بر اسب نشسته نزديك آمد و به كراسوس درود رانده چنين گفت : اين چگونه مىشود يك سردار رومى پياده باشد و من و بستگانم سوار باشيم ؟ كراسوس گفت هيچ خطايى روى نداد ما هر كدام به رسم كشور خود رفتار كردهايم ، سورنا گفت :
--> ( 1 ) . Petronius ( 2 ) . در جاى ديگرى گفتهايم لكتوران كسانى از سركردگان بودند كه در جلو يا فرمانده يا كونسول تبر به دوش راه مىرفتند . ( 3 ) . مقصود آن است كه از يك سوى يونانى بودند از سوى پدر يا از سوى مادر . ( 4 ) . Roscius