پلوتارخ ( مترجم : كسروى )
442
ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )
اما اشكانيان اگرچه شبانه كوچيدن روميان را دانستند از دنبال آنان نيامدند ، ولى همينكه روز شد آهنگ لشكرگاه كرده باز ماندگانى را كه كمتر از چهار هزار كس نبودند از شمشير گذرانيدند . سپس با اسبان چابك خود راه افتاده گروه بسيارى از درماندگان را در راه به دست آوردند . وارگونتينوس « 1 » يكى از سركردگان شب هنگام با چهار دسته از سپاهيان راه افتاده و راه را گم كرده بود و اين زمان بر روى پشتهاى به محاصره اشكانيان افتاده و همگى كشته گرديدند مگر بيست تن از آنان كه از جان گذشته با شمشيرهاى كشيده خود را به تيپ دشمن زدند و اينان از آن دليرى در شگفت شده و به دلخواه راه به روى آنان باز كردند و تنها اين بيست تن بود كه رهايى يافته خود را به شهر كارهاى رسانيدند . در اين هنگام يك خبر دروغى به سورنا رسيد به اين مضمون كه كراسوس با سركردگان خود بدر رفتهاند و آنان كه در كارهاى ماندهاند جز يك مشت سپاهيان درهم و بيچارهاى نمىباشند كه در خور دنبال كردن نيستند . سورنا از اين خبر به تشويش افتاد زيرا كه فيروزمندى خود را ناانجام مىديد . براى آنكه چگونگى را درست دريافته بداند كه آيا كارهاى را به محاصره بگيرد يا از دنبال كراسوس بشتابد يكى از ترجمان خود را به نزديك ديوار شهر فرستاده دستور داد كه به زبان لاتين كراسوس يا كاسيوس را آواز داده بگويد كه سورنا سردار ايرانى مىخواهد با آنان گفتگو نمايد ، كراسوس چون اين خبر را شنيد بيدرنگ آن را پذيرفت . در اين هنگام يك دسته از عرب كه پيش از آن به لشكرگاه روم آمد و شد كرده و كراسوس و كاسيوس را خوب مىشناختند نزديك آمده از بيخ ديوار با كاسيوس سخن گفتند كه سورنا سردار ايران مىخواهد به شما راه بدهد تا آسوده كوچ كنيد به اين شرط كه شما با پادشاه ايران آشتى كرده پيمان ببنديد كه هر چه سپاه در بين النهرين داريد از آنجا برداريد و اين خود به صرفه هر دو سوى مىباشد كه به يك بار آسوده شوند . كاسيوس پيشنهاد را پذيرفته خواهش كرد كه هنگامى قرار داده شود تا سورنا با كراسوس در يك جا با هم نشسته گفتگو را به پايان برسانند تازيان با اين پيام نزد سورنا برگشتند و او از دانستن اينكه كراسوس در آن شهر است شاد گرديده دل به محاصره آنجا بست .
--> ( 1 ) . Varguntinus