پلوتارخ ( مترجم : كسروى )

443

ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )

فردا سورنا به نزديك ديوارها آمده و به روميان دشنام داده مىگفت اگر مىخواهيد من بر شما ببخشم بايد كراسوس و كاسيوس را دست بسته به من بسپاريد روميان چون دانستند كه مقصود ريشخند و طعنه بود سخت غمناك گرديدند و با كراسوس گفتگو كرده از او خواستار شدند كه از اميد بيجايى كه به يارى اينان دارد چشم بپوشد و تصميم به كوچيدن و گريختن بگيرد . اين تصميم كه بايستى در پرده بماند و كسى پيش از حركت آن را نداند كراسوس اندروماخوس « 1 » نامى را كه مرد خيانتكارى بود از آن خبردار ساخته به جاى خويش كه هم او را براى خود راهنما برگزيد . اشكانيان تا مىتوانستند روميان را مىپاييدند ولى اين مخالف رسم ايشان بود كه شب جنگ نمايند و شبانه جنگ نمىتوانستند به همين جهت بود كراسوس شب را براى كوچيدن برگزيد . ولى اندروماخوس چون با روميان بيرون آمد همه مىكوشيد آنان را دور نبرد و از اشكانيان بسيار دور نسازد و اين بود آنان را مىگردانيد و به اين سو و آن سو مىپيچانيد تا به ميان لجنزارى رسانيده در آنجا گرفتار سختى و زحمت گردانيد . برخى از ايشان كه آن آواره گردانى اندروماخوس را ديدند ، نادرستى او را دريافته از پيروى باز ايستادند . از جمله كاسيوس از راه به كارهاى بازگشته راهنمايانى از عرب به او گفتند بايد منتظر شد تا ماه از برج كژدم ( عقرب ) بيرون رود . كاسيوس گفت من از كمان ( قوس ) بيشتر مىترسم . « 2 » اين گفته با پانصد سوار راه سوريا را پيش گرفته خود را رها كرد . نيز كسانى راهنمايان درستكارى پيدا كرده خود را به كوه سيناك « 3 » رسانيده پناهگاهى براى خود به دست آوردند و اينان پنج هزار تن به سركردگى او كتاويوس بودند كه مرد دلير و جوانمردى بود . اما كراسوس بيچاره تا هنگام روشنى راه رفته و باز در ميان سختيها گرفتار مانده و هنوز فريب اندروماخوس را مىخورد . اين زمان بر سر او چهار دسته پياده و اندكى سواره و چهار

--> ( 1 ) . Andromachus ( 2 ) . اين عادت از باستان زمان بوده كه در زمان « قمر در عقرب » سفر نمىكردند و همان است كه منجمان در تقويمها مىنگارند . و چون پس از عقرب برج قوس ( كمان ) مىآيد كاسيوس گفته « من از كمان بيشتر ترس دارم . » ( 3 ) . Sinnaca