پلوتارخ ( مترجم : كسروى )

420

ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )

بطلميوس اين زمان بسيار نوجوان بود و از اين جهت پوثنيوس « 1 » كه اختيار كارهاى او را داشت انجمن شورى از بزرگان دربار برپا ساخت و از آنان درباره اينكه آيا چه رفتارى با پومپيوس پيش گيرند رأى خواست . اين خود گرفتارى و بدبختى بود كه رشتهء اختيار پومپيوس بزرگ به دست كسانى هم‌چون پوثنيوس خواجه‌سرا ثئودوتوس خيوسى « 2 » آموزگار مزد بگير علم بيان و آخيلاس « 3 » مصرى بيفتد . زيرا در ميان ديگر اعضاى انجمن كه خود از پرده‌داران و پرستاران دربار بودند اين چند تن بزرگ‌تر به شمار مىرفتند و پيشوايى بر آنان داشتند . پومپيوس كه سر به قيصر فرود نياورده و آن را شكست خود پنداشته اكنون بايستى در جايى دور تر از كنار دريا لنگر انداخته و منتظر نتيجه اين انجمن باشد . چنين پيداست كه اختلاف بسيارى در رأيها بوده زيرا كسانى مىگفته‌اند بايد او را باز پس گردانيده دور راند . ديگران عقيده بر پذيرفتن او داشته‌اند . ولى ثئودوتوس به نام هنرنمايى و اينكه اثر فن خود ( بيان ) را نشان دهد چنين سخن راند كه از اين دو رأى هيچ‌يك درست نيست . زيرا اگر او را بپذيريد قيصر را دشمن خود و پومپيوس را آقاى خود ساخته‌ايد و اگر او را دور برانيد از اين پس نكوهش پومپيوس را خواهيد شنيد كه از كشور خود دورش رانده‌ايد و نكوهش قيصر را خواهيد شنيد از آنكه دشمن او را دستگير نساخته‌ايد . پس تنها چارهء كار آن است كه كسانى را بفرستيد تا او را بكشند . زيرا تنها در سايه اين تدبير است كه از دست اين يكى آسوده مىشويد . و از آن يكى نيز هيچ‌گونه بيمى نخواهيد داشت . هم گفته‌اند كه در پايان اين گفتار خود لبخندى زده اين جمله را نيز گفت : مرده دست كسى را نمىگزد . اين رأى را ديگران پسنديدند و اجراى آن را به عهده آخيلاس واگزاردند . او نيز دو تن را براى همدستى خود برگزيد كه يكى سپتميوس « 4 » نام و او مردى بود كه پيش از آن زمانى را در لشكر پومپيوس فرماندهى داشته و ديگرى سالويوس « 5 » كه او نيز سرصده بود . اين سه تن به همدستى سه يا چهار تن سپاهى را همراه برداشته به سوى كشتى پومپيوس

--> ( 1 ) . Pothnius ( 2 ) . Theodotus خيوس يكى از جزيره‌هاست . ( 3 ) . Achillas ( 4 ) . Septimius ( 5 ) . Salvius