پلوتارخ ( مترجم : كسروى )

421

ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )

روانه شدند . در اين هنگام همه بزرگان كه همراهان پومپيوس بودند به كشتى او آمده انتظار بازگشت فرستاده را داشتند و چون بر خلاف انتظار آنان و بر خلاف احترام پومپيوس بود كه چند تن در يك كشتى ماهىگيرى به پيشواز او بشتابند و اين كار با آن اميدهايى كه تئوفانيس آشكار كرده بود هيچ‌گونه سازش نداشت از اينجا به شك و ترس افتاده با پومپيوس چنين گفتگو نمودند كه هنوز آنان نرسيده كشتى خود را به سوى پشت‌سر پارو بزند و از آنجا دور گردد . ليكن در همان هنگام مصريان فرا رسيدند و نخست سپتميوس به پا خاسته به لاتين سلام به او گفت و او را با لقب امپراتور بخواند . سپس آخيلاس به يونانى سلام داده تكليف كرد كه به درون كشتى ايشان درآيد به اين دستاويز كه چون دريا نزديك به كنار و پاياب است آن كشتى با بار سنگين خود از نشستن به گل ايمن نخواهد بود . در اين ميان كشتيها را از آن پادشاه مىديدند كه كاركنان آنها به درون كشتيها درمىآيند و كنار دريا پر از سياهى مىگرديد كه اگر اين هنگام اينان آهنگ بازگشتن و گريختن مىكردند ديگر نمىتوانستند و آنگاه ايستادگى كه اينان مىكردند خود بهانه به دست آن دژخيمان مىداد كه به درشتى و بدرفتار برخيزند از اينجا پومپيوس به كورنيليا كه هنوز از اين هنگام شيون آغاز كرده بود بدرود گفته به اين دو تن سرصده و نيز به دو تن از كسان خود يكى فيليپوس آزاد كرده او و ديگرى اسكوثيس « 1 » غلام خود فرمان داد كه جلوتر از او به آن كشتى روند و چون يكى از كاركنان كشتى آخيلاس دست به سوى او براى دستگيرى دراز كرده بود ، پومپيوس در چنين حال روى به سوى زن و فرزندان خود برگردانيده اين يك مصرع سوفوكليس را بر زبان راند : هر كه يك بار پا از در مرد خودكامه به درون نهاد هميشه بنده او خواهد بود . اين آخرين سخنى بود كه به دوستان و كسان خود گفت و پس از آن پا به كشتى گزارده به درون آن درآمد . و چون مىديد كه از آنجا تا كنار دريا فاصله بسيارى هست و از آن سو هيچ يك از آن كسان به او نمىپرداخت پاكدلانه روى به پومپيوس گردانيده به مهربانى از او پرسيد : اگر سهو نكنم شما زمانى در سپاهيگرى همراه من بوده‌ايد نيست ؟ . . . سپتميوس سرى تكان داده پاسخى گفت و هيچ‌گونه خوشرويى نشان نداد و چون هيچ يك از ايشان به او نمىپرداخت پومپيوس ناگزير شد دفترچه خود را درآورده خطابه‌اى را كه

--> ( 1 ) . Scythes