پلوتارخ ( مترجم : كسروى )

406

ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )

در شمار آن كسانى نباشد كه در راه فيروزبختى و نيكنامى كشور خود با جان و دل كوشش به كار مىبرند . هم‌چنين در ماكيدونى تيديوس سيكستيوس « 1 » كه مرد بسيار سالخورده بود و يك پاى لنگ داشت كه چون ديگران او را بدان حال ديدند خنده آغاز كرده به ريشخند پرداختند . ولى خود پومپيوس همين‌كه چشمش بر او افتاد به پا برخاست و به پيشواز دويد و نوازش بسيار بر او كرد . زيرا آن را بهترين دليل پاكدلى آن مرد مىشناخت كه در چنين هنگام گزند به يارى او شتافته است . سپس در يكى از نشستهاى سناتوس از روى پيشنهاد كاتو قانونى گذرانيد درباره اينكه هيچ كس از مردم آزاد روم جز در جنگ كشته نشود نيز هيچ يك از شهرهايى كه در زير سرپرستى جمهورى روم مىباشد تاراج كرده نشود . اين قانون شهرت و نام نيك پومپيوس و همدستان او را بيش از بيش گردانيد كه آنان كه جنگ را نمىپسنديدند يا چون در جاى دورى بودند و دسترس به ياورى پومپيوس نداشتند اينان نيز همگى خواهان او گرديده هميشه فيروزى او را آرزو مىكشيدند . نه تنها پومپيوس بدينسان مهربان بود . قيصر نيز با همه چيرگى كه داشت هميشه مهر با مردم مىورزيد . چنان‌كه چون بر زور و لشكر پومپيوس در اسپانيا دست يافت با آنان رفتار بسيار نيكى نمود . زيرا فرماندهان را آزاد گذاشت و سپاهيان را بسته خود ساخته ماهانه به ايشان پرداخت . سپس كه از اين كار پرداخت دوباره از آلپ گذشته با شتاب از ميان ايتالى راه پيموده در نزديكيهاى آغاز زمستان به بندر برندسيوم رسيد و از دريا راه پيموده در بندر اوريكوم « 2 » لشكرگاه ساخت . و چون يوبيوس « 3 » نامى از دوستان بسيار نزديك پومپيوس را دستگير كرده نزد خود داشت از اينجا او را فرستاده گردانيده پيش پومپيوس فرستاده و چنين پيشنهاد كرد كه آنان دو تن در يك جا روبه‌رو شوند و در مدت سه روز هر دو لشكر خود را پراكنده بسازند و سپس دوستى پيشين خود را از سر گرفته و با سوگند بنياد آن را استوار گردانند و بااين‌حال هر دو به ايتاليا باز گردند . ولى پومپيوس اين را نيز يكى از تدبيرهاى جنگى پنداشته به سوى كنار دريا شتافت و هر

--> ( 1 ) . Tidus Sextius ( 2 ) . Oricum ( 3 ) . Jubius