پلوتارخ ( مترجم : كسروى )

407

ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )

در جايگاه استوارى كه بود به دست آورده لشكرهاى خشكى خود را در آنها جاى داد . نيز همه بندرهايى كه كسى مىتوانست از دريا در آنجا پياده شود به دست گرفت كه بدينسان هر چه آدمى يا آذوقه از راه دريا مىرسيد به دست او مىافتاد . از آن سوى قيصر چون بدينسان گرداگرد او گرفته شده بود ناگزير شده كه به جنگ بكوشد و هر روز حمله بر سر دشمن ببرد و آن دزها و استواريها كه آنان داشتند به زد و خورد برخيزد . ليكن در اين زد و خوردهاى كوچك هم در بيشتر روزها فيروزى بهره او مىشد . مگر در يك جنگى كه شكست سختى بر او افتاد و خود بسيار كم مانده بود كه همگى لشكر خود را از دست بدهد . زيرا پومپيوس در آن روز دليرانه جنگيده و تنها در رزمگاه دو هزار تن را بكشت . ولى از ترس يا از نتوانستن اين نخواست كه از دنبال آنان تا درون لشكرگاه بتازد . در اين روز بود كه قيصر پيش‌بينى نموده مىگفت : امروز فيروزى از آن دشمن خواهد بود اگر كسى در ميان آنان باشد كه آن را دريابد . در نتيجه اين جنگ سپاهيان پومپيوس چندان دلير شده بودند كه مىخواستند به يك جنگ ريشه‌كن آخرى مبادرت نمايند . ولى خود او با آنكه به پادشاهان دوردست و سردارانى كه با وى هم‌پيمان بودند نامه‌ها نوشته و در آنها خود را فيروزى يافته ياد مىكرد بااين‌حال هرگز نمىخواست به يك جنگ بزرگ ريشه‌كن مبادرت نمايد . زيرا لشكرى را كه مىدانست تا آن هنگام هرگز مغلوبى نديده و هيچ‌گاه با شمشير و ابزار جنگ شكست نيافته‌اند نمىخواست چنين لشكرى را با جنگ زبون گرداند ، بلكه كوشش وى آن بود كه به قيصر فشار آذوقه داده و از درازى زمان فرسوده‌اش گرداند و از اين راه او و لشكرش را زبون گرداند . تا اين هنگام هميشه او جلو سپاهيان خود را گرفته آنان را آرام نگه مىداشت ، ولى پس از آن جنگ آخرى چون قيصر از كمى آذوقه ناگزير گرديد چادرهاى خود را كنده از راه آثامانيا « 1 » روانه تساليا گردد در اينجا ديگر نشدنى بود كه پومپيوس جلو سپاهيان را بگيرد . چه همگى آنان صدا به صدا داده داد مىزدند كه قيصر بگريخت و از اينجا كسانى بر آن انديشه بودند كه از دنبال وى بروند ، ولى ديگران خواستار بودند كه روانه ايتالى بشوند .

--> ( 1 ) . Athamania