پلوتارخ ( مترجم : كسروى )
405
ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )
كه راه خود را تغيير داده آهنگ اسپانيا نمود تا سپاهيان پومپيوس را در آنجا بسته خود گرداند . در اين هنگام پومپيوس سپاه نيرومند بزرگى چه در دريا و چه در خشكى آماده گردانيد . اما در دريا زور او برابرىپذير نبود . زيرا پانصد كشتى زرهپوش داشت . گذشته از يك رشته كشتيهاى سبك كه همراه آنها بود . اما سپاه خشكى از سوارگان هفت هزار تن برگزيده بود كه خود كل كشور روم شمرده مىشدند . زيرا همگى از خاندانهاى نيكنام و توانگر بيرون آمده بودند و همگى پاكدل و نيكوسرشت بودند . اما پيادگان اينان مردم در هم آميخته و ناورزيدهاى از اينجا و آنجا فراهم شده بودند . ولى در نزديكى بيرويا « 1 » كه لشكرگاه داشت به اينان هم مشقهايى مىآموخت . زيرا او هيچگونه سستى ننموده همه مشقهاى سپاهيگرى را انجام مىداد بدانسان كه تو گويى در آغاز جوانى خود مىباشد . اين خود بهترين راه بود كه سپاهيان را به تكان بياورد و آنان سخت دلير و شيرگير مىگرديدند . چون مىديدند كه پومپيوس بزرگ در سال پنجاه و هشت سالگى گاهى در ميان پيادگان مىگردد و هنگامى در نزد سوارگان پيدا مىشود و هرگز نمىآسايد و با آن سالخوردگى خود در شمشيربازى و نيزهگزارى و ديگر هنرهاى جنگى همگونه چابكى و زير دستى از خود نشان مىدهد . چند تن از پادشاهان و فرمانروايان در اينجا نزد او شتافته بودند و از حكمرانان روم چندان گرد آمده بودند كه از آنان يك سناتوس درستى پديد آورد . لابيينوس « 2 » دوست ديرين خود قيصر را كه در همه جنگهاى گاول همراه او بود رها كرده او نيز بدينجا آمده بود . بروتوس « 3 » كه پدر او را در گاول كشته بودند و او خود مرد گردنفرازى بود كه تا اين هنگام هيچگاه بر پومپيوس سلامى نگفته و گفتگويى با وى نكرده بود چرا كه او را كشنده پدر خود مىشمرد اين هنگام وى نيز آمده و زيردستى پومپيوس را پذيرفت و اين كار را به نام دفاع از آزادى مىنمود . سيسرو نيز اگرچه او چيزهاى ديگرى نوشته و پراكنده نموده بود اين زمان عارش آمد كه
--> ( 1 ) . Beroea ( 2 ) . Labienus ( 3 ) . Brutus