پلوتارخ ( مترجم : كسروى )

402

ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )

سپس راهنمايى كرد كه كسى را نزد قيصر بفرستند . فاوونيوس « 1 » كه خود مردى نيكوخوى بوده جز اين عيبى نداشت كه سخنان بىمغز پيچيده خود را هم‌پايه گفته‌هاى ساده و پرمغز كاتو مىپنداشت گفت : اى پومپيوس كنون بايد پاى بر زمين كوبيده سپاهيانى را كه وعده داده‌اى بيرون بياورى . پومپيوس اين سركوفت نابهنگام او را با بردبارى شنيده تحمل نمود . كاتو يادآورى مىكرد سخنانى را كه مدتها پيش از آن درباره قيصر گفته بود . پومپيوس گفت : آرى كاتو هم‌چون پيغمبرى پيشين‌گوييها مىكرد ، ولى هم‌چون يك دوستى كوشش به كار مىبرد . سپس كاتو پيشنهاد كرد كه پومپيوس را به سردارى برگزينند و همه‌گونه اختيار و توانايى به دست او بسپارند . زيرا مىگفت : كسى كه خطاى بزرگى را كرده هم او بهتر مىداند كه از كدام راه جلو آن خطا را بگيرد و گذشته را جبران نمايد . خود او به سيسيلى كه به سهم او افتاده بود رفت . هم‌چنين ديگر اعضاى سناتوس هر كدام به سرزمينى كه به حكمرانىاشان سپرده شده بود حركت كردند . بدينسان سراسر ايتالى به شورش برخاسته و همگى ابزار جنگ به دست گرفته بودند ، ولى هيچ كسى نمىدانست كه چه كار بايد كرد مردمى كه در بيرون بودند اين هنگام از هر سوى روى به شهر آورده بودند . از اين سوى آنان كه در شهر بودند چون مىديدند شوريدگى و پاشيدگى از اندازه گذشته و دشوار مىدانستند كه حكمرانان بتوانند آن نابسامانى را به سامان بياورند از اينجا به آن زودى و شتاب كه بيرونيان به درون مىآمدند اينان بيرون مىرفتند . در نتيجه اين ترسناكى و بيمزدگى بود كه هيچ كسى نمىتوانست خود را آرام گرداند و از اينجا پومپيوس را آسوده نمىگزاردند كه از روى هوش و انديشه خود راهى بگيرد ، بلكه هر كسى سخت‌گيرى مىنمود كه پيروى از انديشه او كرده شود چه آن انديشه از ترس و دلباختگى پديد آمده و چه از دلگيرى و غمگينى سر زده باشد . اين بود چه بسا در يك روز دو رأى ضد يكديگر جلو او آورده مىشد ، از آن سوى هم هيچ‌گونه خبر درستى از دشمن به دست نمىآمد . زيرا هر كسى هر خبرى را كه از يك دهانى مىشنيد بيدرنگ آن را به آگاهى پومپيوس

--> ( 1 ) . Favonius