پلوتارخ ( مترجم : كسروى )
403
ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )
مىرسانيد و اگر او آن خبر را استوار نمىداشت به دشمنى او برمىخواست . پومپيوس چون اين شوريدگى و نابسامانى را مىديد ناگزير بر آن سر شد كه شهر را رها كرده و بدينسان آن نابسامانى را به پايانى برساند و به همه اعضاى سناتوس خبر داد كه از پى او شهر را ترك بگويند و اگر كسى ترك نكند هوادار قيصر شناخته شده به محاكمه دعوت خواهد شد . خود او در تاريكى شب شهر را رها كرده بيرون رفت . كونسولان از پى او رفته و از شتابى كه داشتند قربانيها براى خدايان نگذرانيدند ، با آنكه رسم بر اين بود كه پيش از هر جنگ قربانى بگذرانند . در ميان اين كشاكش و به هم خوردگى خود پومپيوس اين سرافرازى را داشت كه سراسر مردم او را دوست داشته خواهان نيكى او بودند . اگرچه بسيارى از مردم از پيشآمد جنگ ناخرسند بودند . ولى اينان هم هرگز ناخرسندى از سردار جنگ نداشتند چنانكه مىتوان گفت ، كه كسانى كه تنها به نام همراهى با پومپيوس و تنها نگزاردن او از شهر بيرون رفتند شمارهء آنان بيشتر از كسانى بود كه از ترس و براى آزاد ماندن از آنجا بيرون رفتند . چند روز پس از آنكه پومپيوس از شهر بيرون رفته بود قيصر بدانجا درآمد و خود را خداوند شهر گردانيد و با همه كس رفتار نيكو نموده مهربانى مىكرد تا ترس آنان را فرو نشاند مگر با متلوس « 1 » كه يكى از تريبونان بود كه چون او ايستادگى از خود نموده نمىگذاشت قيصر دست به گنجينه بيازد قيصر او را تهديد به كشتن كرده بلكه سخنان درشتترى را بر زبان راند كه به كار بستن آنها بهتر بود تا بر زبان راندن و بدينسان آن را از جلو برداشته و آن مقدار پولى را كه دربايست داشت از گنجينه به دست آورده از دنبال پومپيوس بيرون آمد و سخت شتاب مىنمود كه بيش از آنكه سپاهيان وى كه در اسپانيا بودند به وى بپيوندند از ايتالى بيرونش براند . اما پومپيوس چون به برندسيوم « 2 » رسيد چون در آنجا كشتى به اندازه نياز پيدا بود به دو كونسول دستور داد كه بيدرنگ به كشتى درآيند و سى كوهورت سپاهيان را در كشتى نشانده از جلو آنان روانهء دريهاخيوم « 3 » گردانيد . همچنين پدرزن خود اسكيپيو را همراه پسر خويش كنايوس « 4 » به سوريا فرستاد كه ايشان هم در آنجا يك دسته كشتى جنگى آماده گردانند . خودش آن شهر را استوار ساخته چابكترين سپاهيان خود را بر سر ديوار به پاسبانى
--> ( 1 ) . Metellus ( 2 ) . Brundusium ( 3 ) . Dyrrhachium ( 4 ) . Cnaeus