پلوتارخ ( مترجم : كسروى )
398
ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )
داشت و هيچگاه راه ميانه روى را از دست نمىهشت و بدينسان خود را نگه مىداشت اين زمان آن شيوه را رها كرد و سخت اميدوار بود كه سپاهيانش هرگونه دلبستگى به او دارند و سپاهيان قيصر هرگونه بيزارى از وى مىجويند و چندان در اين باره تند مىرفت كه مىپنداشت به هيچگونه زور يا سپاه يا كوشش ديگرى براى جلوگيرى از قيصر نيازمند نخواهد بود و مىگفت چنانكه او را آسان بالا بردم آسانتر از آن پايينش مىآورم . گذشته از همه اينها آپيوس « 1 » نامى كه دو لگيون بود و از نزد قيصر زير فرماندهى او بازگشته بودند چون به تازگى از گول بيرون آمده بود از كارهاى قيصر در آنجا گفتگو مىنمود و يك رشته خبرهاى ننگآميزى پراكنده مىساخت . نيز او مىگفت : پومپيوس اگر در برابر قيصر به زورى جز از زور خود قيصر نيازى پندارد بايد گفت كه اندازه شهرت و احترام خود را نمىشناسد و از ارج خود نزد مردم ناآگاه است . مىگفت : زيرا كه سپاه قيصر چندان از او بيزارند و هواى پومپيوس را دارند كه همينكه پومپيوس در برابر قيصر پديدار شود همگى آنان بيدرنگ او را گزارده به زير درفش اين خواهند شتافت . از اين چاپلوسيها پومپيوس چندان به خود مىباليد كه كسانى كه گفتگوى جنگ خانگى پيش مىآوردند در پاسخ ايشان به يك خنده ريشخندآميز بسنده مىنمود . نيز كسانى اگر مىگفتند كه شايد قيصر لشكر بر سر شهر بياورد و ما در اينجا سپاهى براى نگهدارى شهر نداريم وى در پاسخ لبخندى زده مىگفت : هيچ باك نداشته باشيد . زيرا در هر گوشه ايتالى كه من پاى خود را به زمين بكوبم زور و سپاه به اندازهاى كه دربايست است از پياده و سواره از زمين بيرون مىآورم . ولى از آن سوى قيصر همهگونه دقت به كار برده به پيشرفت كار خود بىاندازه مىكوشيد و هميشه در نزديكى سرحد آماده نشسته سپاهيان خود را به شهر مىفرستاد كه هر انتخابى كه مىشود آن را بپايند و بىخبر نباشند . گذشته از آنكه بسيارى از بزرگان و پيشوايان را با پول فريفته به سوى خود مىكشيد كه از جمله آنان پاولوس « 2 » كونسول بود كه او را در نتيجه پرداخت يك هزار و پانصد تالنت به دست آورده بود .
--> ( 1 ) . Appius ( 2 ) . Paulus