پلوتارخ ( مترجم : كسروى )

399

ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )

ديگرى كوريو « 1 » تريبون مردم بود كه او را از قرضهايى كه داشت آسوده گردانيده و به سوى خود كشيده بود . همين حال را داشت ماركوس انتونيوس « 2 » كه با كوريو دوستى داشت و هم‌چون او گرفتار بود . اين سخن را از روى راستى گفته‌اند كه يكى از سرصدگان ( يوزباشى ) قيصر در عمارت سناتوس گوش به گفتگوها مىداد و چون ديد سناتوس از بازگزاردن قيصر بر سر سمتش ايستادگى ورزيد دست بر شمشير خود زد و چنين گفت : ولى اين او را بر سر سمت خود باز خواهد گماشت . راستى هم بسيجهايى كه قيصر مىديد و آمادگيها كه داشت جز همين را نشان نمىداد آنچه كه كوريو براى قيصر مىخواست بسيار منصفانه و خردمندانه مىنمود . چه او مىگفت : يكى از دو كار را بايد كرد . يا بايد پومپيوس را هم بر آن واداشت كه از زور و سپاهى كه زيردست خود دارد دست بردارد و يا بايد آنچه را كه قيصر دارد از او باز نگرفت . مىگفت : زيرا اگر هر دوى ايشان يك تن عادى باشند به هر قانون و حقى سر فرو خواهند آورد . و اگر هر دو زور امروزى خود را هم‌چنان داشته باشند هر يكى حد خود را شناخته بيش از آنچه دارد خواستار نخواهد بود . از اين جهت هرآنكه مىخواهد از زور يكى از ايشان بكاهد خود به زور آن ديگرى افزوده است . ماركيلوس « 3 » كونسول به اين سخنان پاسخى نداده مىگفت : قيصر يك راهزنى است كه اگر سپاهيان را از گرد سر خود پراكنده نگرداند بايد او را دشمن كشور اعلام كرد . ليكن كوريو به همدستى انتونيوس و پيسو در اين پيشنهاد فيروزمند گرديد كه موضوع به گفتگو نهاده شده و رأى درباره آن گرفته شود . نخست اين زمينه را به رأى گزاردند كه هر آنكه مىخواهد قيصر سپاه خود را پراكنده كند و تنها پومپيوس فرمانده باشد ، خود را كنار بكشد و در نتيجه بيشتر اعضا كنار كشيدند .

--> ( 1 ) . Curio ( 2 ) . همان ماركوس انتونيوس كه ما سرگذشت آن را ترجمه كرده‌ايم و اين زمان هنوز معروف نبوده و آغاز كارش بوده . ( 3 ) . Marcellus