پلوتارخ ( مترجم : كسروى )
390
ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )
همان جا دستههاى انبوهى از مردم آهنگ نزد او كردند و هر كسى مىكوشيد كه پيشتر از همه خود را نزد وى برساند . از جمله دويست تن عضو سناتوس در آنجا بودند كه از جمله ايشان پومپيوس و كراسوس بود . در يك زمان در جلو در او چندان ريسمانها ديده مىشد كه شماره آنها كمتر از يك صد و بيست نبود و اينها از آن كونسولان و برائتوران بود كه در آنجا گرد آمده بودند . همه اينانى را كه به ديدن او آمده بودند كيسه پر از پول و دل پر از اميد باز گردانيد ولى با كراسوس و پومپيوس به يك رشته گفتگوهايى آغاز كرد درباره اينكه با هم دست يكى كنند و خودشان را براى كونسولى سال آينده نامزد گردانند تا قيصر نيز به نوبت خود دستههايى را از سپاهيان براى رأى دادن بفرستد . سپس چون به كنسولى برگزيده شدند هر يكى بيدرنگ در اين راه بكوشند كه ولايتهايى براى فرمانروايى خود در دست گيرند و اختيار لگيونهايى را داشته باشند . و قيصر همان اختيار و سمتى را كه دارد همچنان تا پنج سال ديگر داشته باشد . و چون خبر اين قرارداد ايشان پراكنده گرديد در روم همه سرشناسان تكانى خوردند و در يك انجمنى بنام ماركيلينوس « 1 » آشكار در پيش مردم از هر دوى ايشان پرسيد كه آيا مىخواهند براى كونسولى برگزيده شوند يا نه ؟ و چون مردم پافشارى داشتند كه پاسخ اين پرسش داده شود نخست پومپيوس زبان به سخن باز كرده چنين گفت : شايد خواهم خواست و شايد نخواهم خواست . كراسوس كه نرمتر از او بود چنين پاسخ داد : من انديشيده آنچه را كه به سود جمهورى بيابم خواهم كرد . ولى ماركيلينوس در حمله به پومپيوس پافشارى داشت و اين بود پومپيوس برآشفته گفت : من او را از لالى بيرون آورده ناطقى گردانيدم و از گرسنگى رها كرده به سيرى رسانيدم و اين است كه اين هنگام خوددارى نمىتواند . بيشتر نامزدان از كوشش درباره برگزيده شدن به كونسولگرى دست كشيدند . كاتو تنها يك تن لوكيوس « 2 » دوميتيوس را بر آن واداشت كه سستى ننمايد . چه مىگفت : اين كوشش اكنون نه در راه كونسولگرى بلكه در راه آزادى است كه خودكامان بكندن ريشه آن مىكوشند .
--> ( 1 ) Mlarcellinus ( 2 ) Lucius Domitius