پلوتارخ ( مترجم : كسروى )
388
ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )
تنى زخمى شده و چند تنى كشته گرديدند و سرانجام فيروزى بهره او گرديده كلاديوس زبون گرديد . سيسرو همينكه به شهر بازگشت كوششها به كار مىبرد كه ميانه پومپيوس با سناتوس آشتى دهد و در نتيجه نطقهايى كه به هوادارى از پومپيوس كرد به قانون گندم آوردن به روم پيشرفت داد و خود در سايه اين قانون دوباره پومپيوس را فرمانرواى سراسر خاك و آب روم گردانيد . زيرا به دستور اين قانون همه بندرها و بازارها و انبارها و به عبارت كوتاهتر همه اختيار برزگران و بازرگانان به دست او سپرده مىشد . اين بود كلاديوس دوباره فرصت به دست آورده چنين تهمت مىزد : نه اينكه قانون را از جهت نايابى گندم مىگزارند ، بلكه گندم را ناياب گردانيدهاند تا چنين قانونى را بگزارند و بيش از اين نمىخواهند كه زور خود را بيشتر سازند و پومپيوس را دوباره فرمانرواى روم گردانند . ديگران هم بنا به قانون به چشم آن نگاه مىكردند كه يك نيرنگ سياسى از سمت اسپنثر « 1 » كونسول است تا بدينسان پومپيوس داراى نيروى بزرگترى گردد و خود او براى يارى كردن به بطلميوس پادشاه به مصر فرستاده شود . بههرحال اين يقين است كه كانيديوس تريبون قانونى آماده كرد درباره اينكه پومپيوس به عنوان يك فرستاده بىآنكه سپاهى همراه او باشد و تنها دو تن لكتور پاسبانى او بكنند به مصر گسيل شود تا در ميان پادشاه بطلميوس و زيردستان او از مردم الكساندر ميانجيگرى بنمايد . اگرچه شايد اين پيشنهاد را خود پومپيوس مىپذيرفت ، ولى سناتوس به بهانه آنكه نمىخواهد جان او را به خطر بياندازد آن را نپذيرفت . بههرحال در اين ميانه كاغذهايى در پيرامون فوروم و در نزديكيهاى سناتوس ديده شد كه بر روى آنها مىنوشتند : اين براى بطلميوس مايه سرفرازى بزرگى است كه پومپيوس به جاى اسپنثر سردار او باشد . تيماگينس « 2 » اين را نيز مىنويسد كه بطلميوس مصر را گزارده بيرون رفت و اين نه از راه ناچارى بود بلكه تئوفانيس او را به اين كار واداشت تا بهانه به دست پومپيوس نيفتد و دوباره فرمانروايى نيابد و دوباره توانگرى نياندوزد . ولى بديهاى تئوفانيس تا اين اندازه نبايستى بود كه ما اين داستان را باور نماييم چنان كه سرشت و خوى خود پومپيوس هم مجالى براى باور كردن آن باز نمىگزارد .
--> ( 1 ) . Spinther ( 2 ) . Timagenes