پلوتارخ ( مترجم : كسروى )
358
ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )
كردن در زير دست سردارى نگه داريم كه سرفرازى خود را در آسايش و تندرستى سپاهيان مىداند . چون بدينسان نابسامانى در لشكر پديد آمد لوكولوس ديگر نتوانست كه از دنبال تيكران برود يا لشكر بر سر مثرادات براند . مثرادات اين زمان از ارمنستان بيرون رفته در پونتوس براى برگردانيدن پادشاهى خود مىكوشيد . ولى لوكولوس زمستان را بهانه كرده در گوردوينى بيكار مىنشست و سپاهيان هر زمان چشم به راه پومپيوس يا سردار ديگرى داشتند كه به جاى لوكولوس بيايد . ولى چون خبر رسيد كه مثرادات فاپيوس « 1 » را شكسته و اكنون به آهنگ سورناتيوس و تيرياريوس « 2 » روانه مىباشد ، اندكى شرمناك گرديده سر به پيروى لوكولوس بياوردند . تيرياريوس به آرزوى آنكه پيش از رسيدن لوكولوس جنگى كرده و فيروزى به دست آورد بلهوسانه به پيكار پرداخت و با همه نزديكى لوكولوس منتظر او نشد ولى قضا را شكست سختى يافت كه چنان كه گفتهاند بيش از هفت هزار تن از روميان در جنگ نابود شدند كه در ميان ايشان يكصد و پنجاه تن سرصده ( يوزباشى ) و بيست و چهار تن تريبون بودند و نيز خود چادرها و لشكرگاه به دست مثرادات افتاد . لوكولوس چون پس از چند روز به آنجا فرا رسيد تيرياروس از ترس سپاهيان كه بر او خشمناك بودند خود را نهان ساخت . و چون مثرادات به جنگ پيش نمىآمد و منتظر رسيدن تيكران بود كه با سپاه انبوهى به يارى او مىشتافت لوكولوس خواست پيش از آنكه آن دو سپاه به هم برسد به پيشواز تيكران بشتابد و با او بار ديگر جنگى كند و اين بود كه به قصد او روانه گرديد . ولى در اثناى راه فيمبريان گردنكش از صفهاى خود جدا گرديده مىگفتند زمان كار ما سر آمده بنابراين ، لوكولوس هم به جاى ديگرى نامزد گرديده كه ديگر نبايد در كارها دخالت نمايد . اين زمان لوكولوس بزرگى خود را پاك باخته و به كار سختى دچار گرديده بود . زيرا ناگزير بود كه به يكايك آن سپاهيان نوازش كند و از چادرى به چادرى رفته با ديده اشكبار فروتنى در برابر آنان بنمايد ، بلكه با پاره آنان دوستى نموده دستهاى ايشان را بگيرد . با اين
--> ( 1 ) . Fapius ( 2 ) . Triarius