پلوتارخ ( مترجم : كسروى )

347

ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )

گرفته بودند بدينسان لشكر بزرگ گرديده و خود كار دشوارى بود كه گرد آن فرو گرفته شود . همين‌كه او از كوه‌هاى تاورس بيرون آمد و روميان را ديد كه گرد شهر را فرو گرفته‌اند . از اين سوى مردم شهر چون از دور او را با آن سپاه ديدند آوازهاى شادى بلند ساختند و از روى ديوار به روميان بد گفته بيم مىدادند . لوكولوس از سركردگان انجمن ساخته رأى خواست . برخى چنين مىگفتند كه بايد شهر را رها كرده به جنگ تيكران شتافت . ديگران مىگفتند اين درست نيست كه اين همه دشمن را در پشت سر خود گزارده به جنگ پردازيم . لوكولوس گفت : اين دو رأى هر كدام در تنهايى ناپسنديده ولى هر دو در يك جا پسنديده است . و اين بود كه سپاه را به دو بخش ساخته مورينا را با شش هزار سواره در گرد شهر گزارده خويشتن با بيست و چهار كوهورت كه روى هم رفته بيش از ده هزار تن جنگى داراى ابزار در برنداشت و با همه سوارگان و فلاخن اندازان و هزار مرد كمابيش كه بايستى در كنار رود در دشت پهناور « 1 » بنشينند روانه شد و چون با اين اندازه سپاه در برابر دشمن پديد آمد به چشم تيكران بسيار خوار نمود . چاپلوسان كه در برابر او بودند زمينه خوبى براى چاپلوسى به دست آوردند . كسانى ريشخند مىنمودند و كسانى به شك مىانداختند كه كدام يكى از آنان به جنگ شتافته كار آن يك مشت رومى را بسازد . راستى هم هر يكى از پادشاهان و سركردگان پيش آمده اجازه مىخواست كه به تنهايى جنگ را عهده‌دار شود . خود تيكران كه مىخواست نكته‌سنجى از خود بنمايد آن عبارت مشهور را بر زبان راند : براى فرستادگى فزونند و براى سپاهيگرى كم . بدينسان گفته و مىخنديدند . چون فردا شد لوكولوس سپاه آراسته آماده كارزار شد . لشكر دشمن در كنار شرقى رود ايستاده و چون در آن نزديكى رود پيچى به سوى غرب مىخورد و در همان پيچگاه گذرگاه بسيار آسانى بود لوكولوس به قصد آن گذرگاه روانه گرديد . ولى تيكران چنين پنداشت كه روى به گريز آورده اين بود كه تاكسيليس را خوانده با ريشخند و سركوفت چنين گفت :

--> ( 1 ) . مقصود از اين عبارت درست روشن نيست .