پلوتارخ ( مترجم : كسروى )

338

ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )

آپيوس كلاديوس « 1 » كه نزد تيكران فرستاده شده بود . ( و او همان اپيوس از برادران لوكولوس « 2 » بود ) رهنمايان تيكران او را چرخانيده از راه‌هاى بسيار دورى مىبردند . آزاد كرده‌ى او كه مردى از سوريا بود از چگونگى آگاهش گردانيده و راه راست را به او نشان داد و اين بود

--> ( 1 ) . Appius clodius ( 2 ) . Luculus ، در قرن يكم پيش از ميلاد دولت روم گرفتار دشمن بزرگ و ترسناكى بود . دشمنى كه روم را سخت تكان مىداد . نام اين دشمن مثرادات پادشاه پونتوس بود كه در آسياى كوچك به دشمنى روم برخاسته چه در دريا و چه در خشكى گزندهاى فراوان به روم مىرسانيد دولت روم سه رشته لشكركشيها بر سر اين دشمن بزرگ كرد كه نخستين آنها به فرماندهى سولاى معروف . دومين به فرماندهى لوكولوس كه ما در اينجا داستان او را مىنگاريم . سومين به فرماندهى پومپيوس كه آخرين فيروزى را بر مثرادات يافت و ريشه دشمنى او را كند و داستان او نيز خواهد آمد . لوكولوس در اين لشكركشى خود بر مثرادات چيره شده و بر سراسر سرزمين او دست يافت و مثرادات گريخته بر داماد خود تيكران پادشاه ارمنستان پناه برد و اين بود كه لوكولوس لشكر بر سر ارمنستان كشيد كه ما داستان آن را مىسراييم ، بايد دانست كه ارمنستان اين زمان بسيار بزرگ و نيرومندتر شمرده مىشد ولى در نتيجه جنگهاى لوكولوس بسيار ناتوان گرديد . از سرگذشت لوكولوس آغاز آن كه چندان جنبه تاريخى ندارد و يا با تاريخ ايران ارتباط پيدا نمىكند ترجمه نشده . چنان كه در بخش يكم در سرگذشت كيمون گفته‌ايم پلوتارخ كيمون را با لوكولوس سنجيده در كارهايى كه كرده و در خوى و سرشت و آيين زندگانى دو تن را نزديك به همديگر مىشناسد . به گمان او اين دو تن كارهاى بس گرانبها كرده‌اند : آن در يونان و اين در روم . برافتادن مثرادات اگرچه با دست انتونيوس بوده ولى چنان‌كه خواهيم ديد پلوتارخ آن را نتيجه تلاشهاى لوكولوس مىشناسد و در همه جا هوادارى از لوكولوس دارد .