پلوتارخ ( مترجم : كسروى )

339

ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )

آپيوس آن راه دور و پيچيده را رها كرده و به راهنمايان « بدرود » گفته در چند روز از يوفراتيس ( فرات ) بگذشت و به انيتوخ ( انطاكيه ) در بالاتر از دافنى « 1 » رسيد . در آنجا به او دستور دادند كه در انتظار تيكران بنشيند كه اين هنگام به تازگى شهرهايى را در فنيكيا گشاده و كسانى از بزرگان و سركردگان را به سوى خود كشيده بود كه خواه و ناخواه فرمانبردار او شده بودند و از جمله آنان زاربينوس « 2 » پادشاه كوردوينيان « 3 » بود . نيز بسيارى از شهرهايى كه لوكولوس گشاده بود در اين زمان با تيكران رابطه داشتند و او وعده مىداد كه آنان را از زيردستى روميان رها خواهد گردانيد . ولى كنون را بايستى هم‌چنان فرمانبردارى لوكولوس را نمايند . پادشاهى ارمنستان بنيادش بر زور و ستم و بر يونانيان در خور شكيبايى نبود . به ويژه از زمان اين پادشاه كه چون بزرگ شده بود هيچ‌گونه ستم و سختى دريغ نمىداشت و از شهرگشايىها كه مىكرد روزبه‌روز گردنكش‌تر مىگرديد . به گمان او هرآنچه نيك است و مردم آن را مىپسندند نه تنها از آن اوست بلكه جز براى او آفريده نشده . او نخست فرمانرواى كوچكى بوده و اين هنگام يكى از شهرگشايان گرديده بود ، چنان كه اشكانيان را به زبونى كه تا آن زمان نديده بودند رسانيده و بين النهرين را پر از يونانيانى گردانيده بود كه از كيليكيا و كاپادوكيا بيرون مىآورد . نيز تازيان چادرنشين را از جاهاى خود كوچ داده به آن نزديكيها آورده بود كه به دستيارى آنان سوداگرى را رواج دهد . يك دسته از پادشاهان پاسبانان خاص او بودند و چهار تن ايشان را هميشه همراه خود داشت كه چون سوار مىشد از پهلوى اسب او مىدويدند و چون بر تخت نشسته و بر مردم فرمان مىراند آنان دست بسته بر سر پا مىايستادند . حال ديگران هم اين بود كه آزادى خود را باخته و تنهاى خود را براى هرگونه شكنجه آماده گردانيده بودند . آپيوس به آن نمايش تياترى اعتنا نكرد و هرگز خود را نباخته همين‌كه توانست نزد پادشاه برسد چنين گفت كه آمده مثرادات را بخواهد و اگرنه جنگ را بر تيكران اعلام كند .

--> ( 1 ) . Daphne نام شهريست و گويا مقصود از ياد آن اين است كه گمان خواننده به انطاكيه معروف نرود . ( 2 ) . Zarbienus ( 3 ) . Cordyeni گويا مقصود همان كلمه كرد است كه در كتابهاى روميان و يونانيان باستان به شكلهاى گوناگون ياد كرده مىشود .