پلوتارخ ( مترجم : كسروى )

329

ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )

ايران به دوستان و نزديكان خود داده براى عروسى خويشتن و آنان كه چندى پيش زناشويى كرده بودند جشنى بزرگ برپا ساخت . در اين سور پرشكوه چنان كه گفته‌اند شماره ميهمانان كمتر از نه هزار تن نبوده و او به هر يكى از آنان يك ساغر زرينى بخشيد . از ديگر بخششهاى او چشم پوشيده تنها اين يكى را ياد مىكنيم كه همه وامهاى سپاهيان خود را پرداخت و آن نه هزار و هشتصد و هفتاد تالنت كمابيش بود . آنتيگنيس « 1 » كه چشم خود را از دست داده بود . با آنكه وامى به كسى نداشت به نيرنگ خود را در فهرست وامداران جا داده و كسى را بر آن واداشت كه به دروغ خود را وامخواه او نشان بدهد و بدين نيرنگ پولى دريافت . ليكن اندكى نگذشت كه پرده از روى كار برداشته شده خبر به الكساندر رسيد و او چنان برآشفت كه دستور داد آنتيگنيس را از سپاه بيرون كنند ، با آنكه او سپاهى بسيار دليرى بود كه به هنگام جوانى در سپاه فيلپوس زمانى كه شهر پرنثوس « 2 » را گرد فرو گرفته بودند تيرى به چشم او زده شد و او بسى آنكه بگزارد آن را از چشمش بيرون آورند و بىآنكه از ميدان كناره بگيرد هم‌چنان به جنگ پرداخته دشمنان را پس رانده به شهر باز گردانيد . از اينجا بود كه نمىتوانست بر چنان بىمهرى كه الكساندر درباره‌ى او روا داشته بود تاب بياورد و پيدا بود كه ناگزير خودكشى خواهد كرد . از اين جهت الكساندر بر او بخشيده نيز اجازه داد كه پولى را كه بدانسان به نيرنگ گرفته بود براى خود نگه دارد . سى هزار پسر را كه الكساندر به آموزگاران يونانى سپرده و رفته بود تا برگشتن او همه آنان هنر آموخته و بس نيرومند و زيبا گرديده بودند و چندان چابكى و زيركى از خود مىنمودند كه الكساندر بىاندازه خرسند گرديد . ولى ماكيدونيان از اين كار سخت دلگير شدند و ترس آن را داشتند كه الكساندر ايشان را از چشم خواهد انداخت و چون او خواست كه سپاهيان بيمار يا فرسوده را به ماكيدونى باز فرستد آنان ناخرسند نموده گفتند اين رفتار دور از دادگرى و مردانگى است كه پس از آن همه جانسپاريها كنون آنان را نه پسنديده با حالى به اين‌گونه ، خود نزد خويشان و دوستانشان باز فرستد كه در بيرون آمدن از آنجا بهتر از آن حال را داشته‌اند و اين بود كه از الكساندر خواستار شدند كه به همه آنان اجازه بازگشت داده چشم از

--> ( 1 ) . Antigenes ( 2 ) . Perinthus