پلوتارخ ( مترجم : كسروى )

330

ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )

ماكيدونيان بپوشد و كنون كه يك دسته پسران رقاص را براى كارهاى خود تهيه نموده هم به دستيارى آن پسران به جهان‌گشايى برخيزد . اين سخنان بر الكساندر سخت گران افتاده و چنان برآشفت كه گذشته از نكوهشهاى زبانى كه نمود آنان را از پيش خود دور رانده ايرانيان را به خويشتن نزديك ساخت و پاسبانان خود را از ميان اينان برگزيد . ماكيدونيان چون چنين ديدند كه الكساندر آنان را از خود دور كرده و با ايرانيان در آميخت و بر آنان از هرگونه بىاحترامى دريغ نساخت و در پيش خود خوار گرديد ، از رشك و خشم نزديك به ديوانگى بودند . سرانجام به خود آمده چاره جز اين نديدند كه ساده و بىابزار جنگ تنها رختهاى زرين خود را در بركرده به پيرامون چادر او گرد آمده گريان و نالان خواهش كردند كه با ايشان آن رفتارى را كند كه شايسته بزرگى اوست . ولى اين تدبير چندان پيشرفت نكرد ، زيرا اگرچه خشم الكساندر اندكى فرو نشست با اين همه به ايشان اجازه درآمدن به پيش خود نداد و چون آنان هم از آنجا برنخاستند دو روز و دو شب به همان حال سپرى گرديد تا در روز سوم الكساندر از چادر بيرون آمده چون همه را ديد كه گريه و زارى مىكنند و فروتنيها مىنمايند دلش به حال ايشان سوخته ديرزمانى وى نيز مىگريست . سپس با زبان مهرآميزى به سخن آغاز كرده كسانى را كه در خور كار نبودند دستور داد كه به ماكيدونى برگشته درودهاى او را به انتيپاتر برسانند و چنين گفت كه چون آنان به ماكيدونى برسند ، در همه بزمها و تياترها در بهترين و بالاترين جايها خواهند نشست و با بساكهاى گل تاجدار خواهند بود . نيز دستور داد كه كسانى كه در راه او كشته شده‌اند ماهانه آنان درباره فرزندانشان برقرار باشد . چون او به هاكماتان ( همدان ) رسيد و كارهاى مهم خود را انجام داده بود ، در آنجا به گردش و تماشا و كامگزاريها پرداخت به ويژه كه سه هزار بازيگر و سازنده و نوازنده به تازگى از يونان فرستاده شده و رسيده بودند . ولى ناخوشى هيفاستيون كه دچار تب گرديد و افتاد اين دستگاه را به هم زد . زيرا او كه يك سپاهى جوانى بود در آن بزمها و سورها در خوردن اندازه نگه نمىداشت و هنگامى كه طبيب او بنام گلائوكوس « 1 » به تياتر رفته بود وى براى ناهار يك مرغى را خورده و از روى آن باده نوشيد و ناگهان بيافتاده به اندك فاصله بمرد .

--> ( 1 ) . Glaucus