پلوتارخ ( مترجم : كسروى )

308

ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )

چنان كه هنگامى يكى از ايشان مبلغى پول از او خواست و او دستور به پيشكارش داد كه آن پول را بپردازد . پيشكار پاسخ داد كه پولى در دست ندارد . فيلوتاس پاسخ داده گفت : مگر نمىتوانى چيزى از رختهاى مرا بفروشى ؟ ! ليكن غرور و پندارى كه او از راه توانگرى پيدا كرده و شكوه و آرايشى كه براى خود برگزيده بيش از آن بود كه سزاوار يك مرد عادى باشد . زيرا وى بر همه بزرگى فروخته و هرگز دربند آن نبود كه از فروتنى و نيكوخويى بزرگى راستينى از خود نشان بدهد و در نتيجه اين سهوهاى او بود كه يك دسته دشمنان و بدخواهانى داشت ، چندانكه پارمنيو روزى به او گفت : پسر من اگر تا به اين اندازه بزرگى ننمايى براى تو بهتر خواهد بود . زيرا بسيار زمان‌ها بود كه نزد الكساندر شكايت كرده نسبتهايى به او داده بودند . از جمله پس از شكست داريوش در كيليكيا كه مالهاى بىشمار و زنان بسيارى به دست ماكيدونيان افتاد انتيگونه « 1 » نامى كه زنى از شهر پودنا بود و رخساره دلارايى داشت در ميان آنها بود و اين زن بهره فيلوتاس گرديد . اين جوان روزى در باده‌گسارى با آن زن كه به رسم سپاهيان بىپروا سخن گفته لاف ميزد به معشوقه خود چنين گفت : همه كارهاى بزرگ را من و پدرم مىكنيم و شكوه و فرمانروايى و لقب پادشاهى را اين پسرك الكساندر نام مىبرد . رنج از ما و سود از اوست . آن زن اين سخن را پوشيده نداشته با يكى از آشنايان خود در ميان گذاشت . آن آشنا هم چنان كه عادت همه مردم است به سومى باز گفته بدينسان خبر به گوش كراتروس « 2 » رسيد كه آن زن را با خود نزد الكساندر آورده چگونگى را باز گفت . الكساندر دستور داد كه او همچنان با فيلوتاس روز بگذرد . ولى هر چند گاهى يك بار خبر گفته‌هاى او را به الكساندر برساند . فيلوتاس بدينسان گرفتار دام شده و بىآنكه چگونگى را بفهمد گاهى در نتيجه خشم و گاهى در سايه خودخواهى از آن سخنان لاف‌آميز بيخردانه بيرون مىريخت و همه آنها به گوش الكساندر رسانيده مىشد و او با همه آگاهى درستى كه از درون فيلوتاس پيدا كرده بود باز به روى خود نمىآورد . و اين يا به جهت اعتمادى بود كه به وفادارى پارمنيو داشت يا از ترس نيرويى كه پدر و پسر در ميان سپاهيان داشتند .

--> ( 1 ) . Antigone از شهر Pydna ( 2 ) . Craterus