پلوتارخ ( مترجم : كسروى )
307
ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )
ولى هنوز بر سراسر آن چيره نشدهايد ؛ اگر آهنگ بازگشت نماييد بر سر شما خواهند تاخت بدانسان كه بر سر زنان مىتازند با اينهمه من كسى از شما را جز به دلخواه خويش نگاه نخواهم داشت . تنها اين گله را از شما خواهم داشت كه در هنگامى كه مىكوشيدم ماكيدونيان را خداوند جهان گردانم شما مرا با چند تن دوست و داوطلب تنها گزارديد . اين عبارتها را خود او در نامهاى كه براى آنتيپاتير نوشته نقل مىنمايد و در آن نامه مىگويد كه چون اين سخنها را گفتم همگى داد زدند : شما به هر كجا برويد ما نيز از دنبال شما مىآييم و خرسند كه شما ما را به هر كجا كه مىخواهى ببريد . پس از اين فيروزى كه او برگزيدگان سپاه را رام خود ساخت رام كردن ديگران آسانتر از اين بود . از اين سپس كوشش بيشتر او در اين راه بود كه در كار زندگانى ماكيدونيان را به بوميان و بوميان را به ماكيدونيان نزديكتر گرداند و مقصودش از اين انديشه خردمندانه آن بود كه دو دسته را با هم آميزش و جوشش داده دورى را از ميان بردارد كه اگر سفرى رويداد و از ايران دور شد دل آسوده باشد . اين راه را بهتر از راه زورآزمايى مىدانست . به اين انديشه بود كه سى تن از بچگان ايرانيان را برگزيده به آموزگاران يونانى سپارد كه زبان يونانى به آنان بياموزند همچنين جنگ را از روى دستور يونانى به آنان ياد دهند . اما زناشويى او با روكسانا « 1 » اگرچه جهت آن دلباختگى بود زيرا نخستين بار كه او را ديد در يك بزم رقص بود و در همان ديدار جوانى و زيبايى آن زن دل الكساندر را ربود با اين همه زناشويى با او با مقصدى كه داشت هم شايسته و سازگار بود . زيرا اين مايه دلجويى ايرانيان بود كه ببينند الكساندر با همه چيرگى زن از ميان آنان مىگيرد . و آنگاه اين نكته بسيار مهم بود كه در چنين موضوعى كه كمتر مردى خوددارى مىتواند او خوددارى كرد و شكيبايى نمود ، هنگامى كه راه سزاوار و خردمندانهاى براى آن پيدا كرد . در ميان همراهان الكساندر كمتر كسى به شهرت فيلوتاس پسر پارمنيو بود . زيرا او گذشته از دليرى كه داشت و با آن همه فرسودگيهاى جنگ تاب مىآورد در دهش دوم الكساندر بود و دوستان خود را از ته دل دوست مىداشت .
--> ( 1 ) . Roxana روكسانا